{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P37

(هفتمین روز کاری در مافیا)
《این ماموریت خیلی مهمه . باید کاملا طبق برنامه میش برین . اگه اتفاق غیر منتظره ای افتاد که باعث شد ماموریت توی خطر جدی ای بیوفته ، سریعا باید برگردین》
همه اعضای گروه ۴ همزمان اطاعت کردن و بیرون رفتن . امروز آخرین روز کاریت توی مافیا بود . اونقدر هم که فکر می کردی سخت نبود . شاید حتی جالب بود . اینکه با جدیت رفتار کنی ، همه ازت پیروی کنن و بهت احرام بذارن ، واقعا خوبه . البته با این حال ترجیح میدی از این به بعد تا حد امکان خیلی به مافیا کاری نداشته باشی .
رو به روی پنجره وایستاده بودی و همون طور که نگاهت خیره به فضای بیرون بود ، غرق توی افکارت بودی . درمورد خیلی چیزها فکر می کردی ؛ آینده خودت ، آینده خانوادت ، اتفاقاتی که قراره در ادامه زندگی الانت بیوفته...
با شنیدن صدای در ، برگشتی و اجازه ورود دادی . آندریاس با عجله گفت :
《خانم ، چهار نفر از کسایی که زندانی بودن ، فرار کردن!》
《چی؟》
سریع سمتش رفتی و سعی کردی خونسرد باشی
《اون ها هنوز اینجان . نگهبان ها و افراد دیگه مشغول پیدا کردنش هستن . من و چند نفر دیگه از نگهبان ها هم اینجا می مونیم و از شما محافظت می کنیم》
نمی دونستی چرا ولی نمی خواستی اینجا بمونی
《منم میام . هممون دنبالش بگردیم بهتره》
آندریاس می خواست مخالفت کنه که جلوش رو گرفتی
《مشکلی پیش نمیاد . من می تونم از خودم محافظت کنم》
بعد از چند ثانیه موافقت کرد . یکی از اسلحه هایی که توی اتاقت بود رو برداشتی و با آندریاس خارج شدین . به چند تا نگهبانی که نزدیک در بودن گفتی :
《مراقب اینجا باشین . ممکنه که اینجا هم بیان》
اطاعت کردن و آماده وایستادن . وارد آسانسور شدین و دکمه طبقه اول رو زدی
《موقعیت ساختمون چجوریه؟》
《توی همه طبقه ها چند نفر هستن و دنبالشون می گردن . یه تعداد دیگه هم دارن میرن سمت فضای بیرون ساختمون و قسمت پشتی
《پس ما هم میریم فضای پشت ساختمون》
《بله خانم》
ایرپادی که برای ارتباط با بقیه افراد بود رو توی گوشت گذاشتی و امیدوار بودی که اتفاق بدی نیوفته
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p34فقط از کنار نینا گذشت و وارد راهروی بع...

🔴 رگ گردن غرب زده‌ها و عیاش ها و مرفهین برای مهسا امینی بیرو...

آرت ژدید از اوسیم✨قسمت سمت چپ ورژن شیطانیه حاروماست که یکم ی...

رمان تهیونگ

وقتی میخواد بره سربازی part 1

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۱بارون شدیدی می‌بارید.لو...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط