{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز شد دوباره دلش بیقرار شد

پاییز شد دوباره دلش بیقرار شد
مردی که باز عاشق فصل انار شد

در کوچه‌ی خیال کمی پرسه زد ولی
پشت غروب خاطره غرق غبار شد

وقتی نگاه پنجره را آه می‌کشید
وقتی اسیر گریه‌ی بی اختیار شد،

شب ناله‌های رهگذر کوچه‌های بغض
در دوردست فاصله‌ها ماندگار شد

طاقت نداشت ، تکیه به دیوار داده بود
آشوب شد، تمام دلش غصه‌دار شد

اشکی چکید و چنبره زد لای سرنوشت
یعنی اسیر شیوه‌ی چشمی خمار شد

در انزوای تلخ قفس، پای غم نشست
زاینده‌رود دلخوشی‌اش، شوره‌زار شد

پاییز رفت و قصه‌ی او ناتمام ماند
یعنی به سرنوشت زمستان دچار شد

او ماند و آه و کوچه‌ی تکرار وعده‌ها
بازیچه ی غرور و غروب و قمار شد

"افسوس ای غزال غزلخوان نیامدی"
مردی شبیه حضرت غم، "شهریار" شد
دیدگاه ها (۷)

تـَـنـهــایــی...زخمیست ک ازتن بزرگ تر است،و این در،حتی اگر ...

حالا ک فاتح نیستیکوهو پر از باروت کندریا همین نزدیکی یاستخاک...

من مسافری معلوم به مقصد نامعلومماز آراستگی جوانیتا شکستگی پی...

مردمچقد فاصله؟آخر نمیشود!!!یک عمر صبر کردم و دیگر نمی شود......

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁸هوا رو به غروب بود، نرم و خاکستری...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۱‌فلش بک به صبح مهم...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

پاییز شد دوباره دلم بیقرار شدعاشقی که باز عاشق فصل انار شددر...

خورشید خجالت زده شد وقت غروب است دوباره...احوال دل گرگی ابلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط