{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز شد دوباره دلم بیقرار شد

پاییز شد دوباره دلم بیقرار شد
عاشقی که باز عاشق فصل انار شد
در کوچه‌ی خیال کمی پرسه زد ولی
پشت غروب خاطره غرق غبار شد
وقتی نگاه پنجره را آه می‌کشید
وقتی اسیر گریه‌ی بی اختیار شد،
شب ناله‌های رهگذرکوچه های بغض
در دوردست فاصله‌ها ماندگار شد
طاقت نداشت ، تکیه به دیوار داده بود
آشوب شد، تمام دلش غصه‌دار شد
اشکی چکید و چنبره زد لای سرنوشت
یعنی اسیر شیوه‌ی چشمی خمار شد
در انزوای تلخ قفس، پای غم نشست
زاینده‌رود دلخوشی‌اش، شوره‌زار شد
او ماند و آه و کوچه‌ی تکرار وعده‌ها
افسوس ای امید غزلخوان نیامد
دیدگاه ها (۵۵)

پاییز شد دوباره دلش بیقرار شدمردی که باز عاشق فصل انار شددر ...

آخ! که می‌رود دل ِ ،  غافل ِ بیقرار ِ من رحم نمی‌کند کسی، هی...

آخ! که می‌رود دل ِ ،  غافل ِ بیقرار ِ من رحم نمی‌کند کسی، هی...

آخ! که می‌رود دل ِ ،  غافل ِ بیقرار ِ من رحم نمی‌کند کسی، هی...

آخ! که می‌رود دل ِ ،  غافل ِ بیقرار ِ من رحم نمی‌کند کسی، هی...

که دیدم کوک: درستش کن( پوزخند)منم که راهی نداشتم دستمو بردم ...

.مرگ شیشه ای.... . .. .من باوری بشکسته ام ،با تکه های شیشه ا...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 89)

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

🔵 فصل دوم داستان💌 داستان عاشقانه و‌دنباله دار💟 #مثل_هیچکس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط