پاییز شد دوباره دلم بیقرار شد
پاییز شد دوباره دلم بیقرار شد
عاشقی که باز عاشق فصل انار شد
در کوچهی خیال کمی پرسه زد ولی
پشت غروب خاطره غرق غبار شد
وقتی نگاه پنجره را آه میکشید
وقتی اسیر گریهی بی اختیار شد،
شب نالههای رهگذرکوچه های بغض
در دوردست فاصلهها ماندگار شد
طاقت نداشت ، تکیه به دیوار داده بود
آشوب شد، تمام دلش غصهدار شد
اشکی چکید و چنبره زد لای سرنوشت
یعنی اسیر شیوهی چشمی خمار شد
در انزوای تلخ قفس، پای غم نشست
زایندهرود دلخوشیاش، شورهزار شد
او ماند و آه و کوچهی تکرار وعدهها
افسوس ای امید غزلخوان نیامد
عاشقی که باز عاشق فصل انار شد
در کوچهی خیال کمی پرسه زد ولی
پشت غروب خاطره غرق غبار شد
وقتی نگاه پنجره را آه میکشید
وقتی اسیر گریهی بی اختیار شد،
شب نالههای رهگذرکوچه های بغض
در دوردست فاصلهها ماندگار شد
طاقت نداشت ، تکیه به دیوار داده بود
آشوب شد، تمام دلش غصهدار شد
اشکی چکید و چنبره زد لای سرنوشت
یعنی اسیر شیوهی چشمی خمار شد
در انزوای تلخ قفس، پای غم نشست
زایندهرود دلخوشیاش، شورهزار شد
او ماند و آه و کوچهی تکرار وعدهها
افسوس ای امید غزلخوان نیامد
- ۱.۶k
- ۰۲ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط