{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل عاشقانه زیبا.....

غزل عاشقانه زیبا.....
شماره(5)....
آمدي آتش زدي بر خانه ام
رخنه كردي در دل ديوانه ام
لرزشي در دين و آيينم نهاد
سجده ي چشمان تو بر شانه ام
تا كه با بوي تو گشتم آشنا
نشنوم بويي من از گلخانه ام
جادوي چشمان تو افسانه نيست
گر چه من در بند اين افسانه ام
گويي اندر ديده ي زيباي تو
همدم خاك در مي خانه ام
تا كه نامت بر زبانم آمده
با تمام واژه ها بيگانه ام
ساعتي خواهم كه آزارت دهم
من تو را با بوسه ي جانانه ام
بي تو و دست تو بي آرامشم
هم نشين غربت و ويرانه ام
تا نگاهت را ز من پنهان كني
پر ز تنهايي بود كاشانه ام
گرچه هامون آمد از دستت ستوه
پر ز شوق تو بود پيمانه ام......
دیدگاه ها (۵)

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #غمگین ...

دیوانه ی  محبت  جانانه ام  هـنوزدست  از دلم  بدار که دیوانه ...

عاشقانه های شبنم

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

...آنکه شاعر آفریدم بعد از آن دیوانه کردچشم هایت را شراب و ج...

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش درآ پروان...

گرشوم دیوانه‌ات دیوانه من میشوی؟جان فدایت میکنم جانانه ی من ...

گرشوم دیوانه‌ات دیوانه من میشوی؟جان فدایت میکنم جانانه ی من ...

با آنکه مِی از شیشه به پیمانه نکردیدر بزم، کسی نیست که دیوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط