{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با آنکه مِی از شیشه به پیمانه نکردی

با آنکه مِی از شیشه به پیمانه نکردی
در بزم، کسی نیست که دیوانه نکردی!

ای خانه‌ی شهری، نِگَهت برده به یغما!
در شهر، دلی کو که در آن خانه نکردی؟

تا گنج غمت را سر ویرانی دل‌هاست
یک خانه‌ی دل نیست که ویرانه نکردی

تنها نه من از عشقِ رُخت شهره‌ی شهرم
صاحب‌نظری نیست که افسانه نکردی!

نازم سرت ای شمع که شهری زدی آتش!
واندیشه ز دودِ دلِ پروانه نکردی !

با چشم تو محرم نشدم، تا به نگاهی
بیگانه‌ام از محرم و بیگانه نکردی
دیدگاه ها (۱)

و عشق را مجالی نیستحتی آن‌قدر که بگویدبرای چه دوستت می‌دارد!

کسی به گوجه سبزهام دست نزنه والا هرچی دید از گوجه های خودت د...

دوش از در می‌خانه کشیدند به دوشمتا روز جزا مست ز کیفیت دوشمچ...

گاهی وقتها نوشتن برایت سخت ترین کار دنیا می شودبا اینکه هنوز...

عاشقانه های شبنم

با آنکه مِی از شیشه به پیمانه نکردیدر بزم، کسی نیست که دیوان...

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشبمهمان عزیز آمده در خانه‌ام ام...

منزل‌گه دل‌ها همه کاشانه‌ی عشق استهرجا که دلی گم شده در خانه...

غیر از تو دراین خانه کسی راه ندارددر سینه ی ویرانه کسی راه ن...

ای پـــــــــــــــــیر خرابات، که میخــــانه ندیدی!ویرانه د...

اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشبمهمان عزیز آمده در خانه‌ام ام...

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

دل زمن بردی وقلبی در پس ِاین خانه نیست سکه دل را ربودی، گنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط