عٌفُـتٌـنِیِّ وٌمًـنِ عٌفُـتٌـنِیِّ أّتٌـغُیِّرأّلَحـًأّل

عٌفُـتٌـنِیِّ وٌمًـنِ عٌفُـتٌـنِیِّ أّتٌـغُیِّرأّلَحـًأّلَ
صّـرتٌـ مًثًـلَ أّلَخِــرسِـ بًأّلَـعٌ گــﺰأّﺰهّ
مًنِ أّمًشُـیِّ أّبًعٌجّـدٍتٌـسِـتٌـغُربً أّنِأّسِـ
تٌـصّــیِّحً أّنِأّسِـ أّلَمًــنِ هّـلَ جّـــنِأّﺰةّ
دیدگاه ها (۶)

پارت ۴

رها🍂 نه می توانم آرام بمانمنه می توانم فریاد بزنمنه می توانم...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

روباه کوچولوی من پارت سی و چهار ( رمانه داره میرینه به اعصاب...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

پارت ۶: فاجعه‌ی بالاتنه لخت!آروم دسته‌ی چمدونم رو کشیدم و یو...

پارت: 10 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ وحشتناک و سنگینی سال...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط