پدر آمد دل شب گوشہ ویرانہ بہ خوابم

پدر آمد دل شب گوشہ ویرانہ بہ خوابم
ریخٺ از دیده بسے بر ورق چهره گلابم

گفٺ رویـٺ ز چہ نیـلے شده #زهراےسہ_سالہ
مگر از باغ #فدڪ بوده بہ دسٺ تو قبالہ

#الدخیلڪ_یارقیہ_بنٺ‌الحسیݧ
دیدگاه ها (۱)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

پدرم نیست ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عاشقانه ها

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p88چشم‌های مشکی جیمین رو دید.نفسش آروم‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط