{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من؛

حکایت من؛

حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت

دلباختۀ سفر بود؛ همسفر نداشت

حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید

گریه کرد؛ اما اشک نریخت

حکایت من؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست!
دیدگاه ها (۲)

بخونیدش.در اوزاکا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به ...

در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای ...

اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل...

بچه ها واقعا نمیدونم چی بگم.تو ویسگون متاسفانه داره حق بعضیآ...

dark life = 20

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

دو پارتی درخواستی

برده عمارت جئون

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 143✦..................

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

( last minute )

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

شروع ✨ و بعد از اتاق رفت بیرون و نانسی هم لباس رو پوشید خیلی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط