حکایت من؛

حکایت من؛

حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت

دلباختۀ سفر بود؛ همسفر نداشت

حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد
زخم داشت و ننالید

گریه کرد؛ اما اشک نریخت

حکایت من؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست!
دیدگاه ها (۲)

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 81به مناسبت ۷۰۰ تایی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

برده عمارت جئون

( last minute )

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

پارت ۵

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط