حافظ لسان الغیب _ عشق کاریست که

من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

#حافظ#شعر#و#غزل
دیدگاه ها (۲)

بر سر تربت ما چون گذری...

من و انکار شَرّ اُو اين چه حکايت باشدغالباً اين قَدَرَم عقل ...

همین الان با حافظ جان و یک شاه بیت که مناسب حال این روزهام ب...

امام حسین(علیه السلام) در اشعارحضرت حافظ: مرید پیر مغانم ...

مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شدقضاي آسمان است اين و د...

بسم الله الملک القدوس..در پایان سالی که گذشت، یادی میکنم از ...

شاه شمشادقدان خسرو شیرین‌دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف‌شک...

فال روز متولدین دی:امروز شما کارهای بسیار زیادی دارید که بای...

#بیستم_مهر_ماه، 1395/7/20روز بزرگداشت #لسان_الغیب_حافظخواجه ...

فال روز متولدین فروردین:تکیه کردن بر دوستان و استفاده از حما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط