گاهی میشود که تنهایی ....خیلی تنها...گاهی یک یاد...یک تدا
گاهی میشود که تنهایی ....خیلی تنها...گاهی یک یاد...یک تداعی برایت لذت هزارها لبخند را دارد.....
گاهی تو می مانی و یک دنیا سکوت......تو می مانی و یک دریا اشک......
دلت که گرفته باشد دیگر حتی حوصله ی خودت راهم نداری چه رسد به دیگری.......
دلت که هوای اورا میکند نه دیگر نه تورا میشناسد نه هیچ کس دیگر را......میشود کودک زبان نفهمی که از زمین و زمان بهانه میگیرد.....
اینطور که میشوی تازه میفهمی فرقی نمیکند دیروز دل کنده باشی یا ده سال پیش .......
یک وقتهایی دوباره بی سواد میشوی ....باید باز گردی و از اول نبودنش ،رفتنش را برای دل بیقرارت هجی کنی.....
آن روز مستاصل مینشینی وسعی میکنی بغضت را ببلعی،سعی میکنی طبیعی باشی.....اما بغض فروخورده ات سد چشمانت را میشکند.....
و مینشینی و های های, لحظه های نبودنش را اشک میریزی........ تازه اینجاست که تنهایی را میفهمی..وقتی ساعتها اشک بریزی و کسی از تو نپرسد چرا
گاهی تو می مانی و یک دنیا سکوت......تو می مانی و یک دریا اشک......
دلت که گرفته باشد دیگر حتی حوصله ی خودت راهم نداری چه رسد به دیگری.......
دلت که هوای اورا میکند نه دیگر نه تورا میشناسد نه هیچ کس دیگر را......میشود کودک زبان نفهمی که از زمین و زمان بهانه میگیرد.....
اینطور که میشوی تازه میفهمی فرقی نمیکند دیروز دل کنده باشی یا ده سال پیش .......
یک وقتهایی دوباره بی سواد میشوی ....باید باز گردی و از اول نبودنش ،رفتنش را برای دل بیقرارت هجی کنی.....
آن روز مستاصل مینشینی وسعی میکنی بغضت را ببلعی،سعی میکنی طبیعی باشی.....اما بغض فروخورده ات سد چشمانت را میشکند.....
و مینشینی و های های, لحظه های نبودنش را اشک میریزی........ تازه اینجاست که تنهایی را میفهمی..وقتی ساعتها اشک بریزی و کسی از تو نپرسد چرا
- ۴.۱k
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط