بی تومهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم
بی تومهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم
شوق دیدارتولبریزشداز جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
درنهانخانه قلبم گل یادتودرخشید
عطرصدخاطره پیچید،شوق صدخاطره خندید
شب مهتاب ودم آرام شاخه بیدفروریخته درآب
شاخه هادست برآورده به مهتاب
یادم آمدتوبه من گفتی ازاین عشق حذرکن
لحظه ای چندبراین آب نظرکن
آب آیینه عشق گذران است
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش امروز باماکه فردابادگران است
تافراموش کنی ازاین عشق حذرکن
روز اول که دل من به تمنای توپرزد
چون کبوترلب بام تونشستم
توبه من سنگ زدی ،من نرمیدم،نشکستم،نگسستم
تابه دام تودرافتادم ،همه جاگشتم وگشتم
بازگفتم که توصیادی ومن آهوی دشتم...
» فریدون مشیری«
همه تن چشم شدم خیره به دنبال توگشتم
شوق دیدارتولبریزشداز جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
درنهانخانه قلبم گل یادتودرخشید
عطرصدخاطره پیچید،شوق صدخاطره خندید
شب مهتاب ودم آرام شاخه بیدفروریخته درآب
شاخه هادست برآورده به مهتاب
یادم آمدتوبه من گفتی ازاین عشق حذرکن
لحظه ای چندبراین آب نظرکن
آب آیینه عشق گذران است
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش امروز باماکه فردابادگران است
تافراموش کنی ازاین عشق حذرکن
روز اول که دل من به تمنای توپرزد
چون کبوترلب بام تونشستم
توبه من سنگ زدی ،من نرمیدم،نشکستم،نگسستم
تابه دام تودرافتادم ،همه جاگشتم وگشتم
بازگفتم که توصیادی ومن آهوی دشتم...
» فریدون مشیری«
- ۸۴۳
- ۲۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط