{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محوتماشای نگاهت

آسمان صاف وشب آرام بخت خندان زمان رام

خوشه ماه فروریخته درآب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب صحراوگل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید:تو به من گفتی:از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت باد گران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم حذر از عشق ؟؟؟

ندانم سفر از پیش تو ؟؟؟

هرگز نتوانم

روز اول که دلم به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو بمن سنگ زدی ، من نرمیدم، نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتمو

گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم...!

نتوانم نتوانم....
دیدگاه ها (۵)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

KIM V

Part ¹آغاز فصل دوم! نفس من🪶🌖 - بغلمو ازت نگیرم؟ ترسیدی تنهات...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

بی تو مهتاب شبی بازازآن کوچه گذشتمهمه تن شدم،خیره به دنبال ت...

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کنلحظه ای چند بر این آ...

یادم آید: تو بمن گفتی:ازین عشق حذر کن!لحظه‌ای چند بر این آب ...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

با تو گفتم حَذَر از عشق ؟ ندانمسفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانمرو...

یادم آید، تو به من گفتی: «از این عشق حذر کن! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط