سناریو: (وقتی دوست پسرته و برای اولین بار....)

سناریو: (وقتی دوست پسرته و برای اولین بار....)

فلیکس: چند روزی بود گفته بود هوس براونی هاشو کرده و توهم خیلی دلت کیک میخواست و یهو به فکرت رسید چرا خودت درست نکنی...برای همین کلی خرید کردی و بعد درست کردنش تو خونه سوپرایزش کردی
فلیکس: چقدر بوی خوبی میادددددد
که یهو کیکو دید
ات: تادااااااااا
فلیکس: هی هی هییییی....این دیگه چیه؟ -هیجان زده
ات: کیککککککککهههههه
فلیکس: ات....خودت درستش کردی؟واقعا؟
ات: اوهوممممم
فلیکس: وای خیلی مشتاقم که بخورمش
ات: فلیکس...
فلیکس: جونم...
ات: قول میدی اگر بد شد ناراحت نشی؟
فلیکس: چی؟
ات: توروخداااا
فلیکس: هی ات....اینو هیچوقت نگو....یه نگاه به آشپز خونه بکن....(بهم ریخته بود😐)...این همه زحمت کشیدنت مگه میشه نتیجه خوبی نداشته باشه
ات: مطمئنی؟
فلیکس: معلومه....شک ندارم که خوشمزه ست اگرم بد باشه بازم همشو میخورم...
ات: لبخند پررنگ-
سریع چنگال و طرف رو آوردی و تقسیم کردی و هم تو و هم اون سریع یه چنگال از کیک رو خوردید...
فلیکس: مکث-......
ات: مکث-
فلیکس: وای ات....این محشره
ات: واه -پشمات از خوشمزه‌گیش ریخته بود- ا..اره...خوشمزه شده....
فلیکس: عالی شده...چرا زودتر دستپختت رو رو نکردی؟؟
ات: خ..خب فکر نمی‌کردم بتونم مثل تو دستپختم خوب باشه
فلیکس: تو از منم بهتری...از این به بعد منتظرم که کلی برام غذا درست کنی...
ات: مرسی که همیشه آنقدر بهم روحیه میدی -لبخند

هان: چند روز پیش هان بهت گفته بود خیلی هوس کیک کرده و دلش براونی فلیکس رو میخواد توهم بخاطر این حرفش باعث شد حسودی کنی و بری کیک درست کنی و بری سر کارش...وقتی رفتی جلو ساختمون کمپانی بهش پیام دادی که اومدی و اونم اومد پیشت و باهم رفتید به یکی از اتاق های خالی که داشت تمرین میکرد
هان: چیشد که اینطوری اومدی پیشم....
ات: اوممممم..خبببب....هان تو...چند روز پیش گفتی که خیلییییی هوس کیک کردی....منم گفتم شاید بد نباشم برات آشپزی کنم و سوپرایزت کنمممممم -کیک رو نشونش دادی...
هان: یااااا....واقعا برای من درست کردی؟
ات: معلومه...
هان: وای باورت نمیشه دهنم داره آب میوفته...خیلی قیافش خوبه...
ات: امیدوارم از مزه‌ش هم خوشت بیاد...
هان: خوردش-
ات: خب...چطوره؟
هان: ات...
ات: چیشد -تعجب-....واقعا بده؟
هان: این....
ات: ب..بزار منم بخورم....-خوردی-...ا..این خیلی خوب شده که... -دوباره نگاش کردی
هان: مکث-
ات: هان چیشدددد
هان: این خیلی خوشمزه‌ستتتتت
ات: خنده- ترسیدممممممممممممم -به بازوش زدی
ات: پس ممکنه از براونی های فلیکس بهتر باشه نه؟
هان: چی؟
ات: هیچی هیچی
هان: ات...نگو که...حسودی کردی؟؟؟
ات: نخیرممممم
هان: راستشو بگو
ات: بالا میگم نه بسه...اصلا کیکو بده من
هان: نه ببخشید ببخشید....با این دستپختت کاری کردی دیگه همش هوس کیکت رو کنم...
ات: نگران نباش هر چقدر بخوای همیشه برات درست میکنم -لبخند

سونگمین: از سر کار برگشته بود که با بو پشماش ریخت
سونگمین: واههههه...این بو دیگه چیه دهنم آب افتاد....
ات: جاجانگگگگگگ....
سونگمین: ا..اینو....تو درست کردی؟
ات: معلومه تو گفتی که هوس کرده بودی منم برات پختم...
سونگمین: مطمئنی که تو پختی؟فکر نمیکنم بتونی برای اولین بار آنقدر خوب درست کنی
ات: نخیرم خودم درست کردم
سونگمین: چاخان میگی
ات: یااااااا -دستتو مشت کردی
سونگمین: خیله خب غلط کردم -خنده
ات: ایش....حالا بخور نظرتو بگو
سونگمین: خورد- اومممممم
ات: چطور شده؟
سونگمین: ات به معنای واقعی....افتضاحه
ات: چ..چی؟...یعنی چی بزار منم بخورم... -خوردی
ات: این..اینکه.....
سونگمین: گول خوردیییییی -درحال مسخره کردنت
ات: یاااااا سکته کردم...
سونگمین: ولی بازم فکر نمیکنم که دستپخت تو باشه
ات: ههه...من مثل تو نیستما
سونگمین: اره خیلی...
ات: نه که تو میتونی خوب آشپزی کنی...دیدم اونموقع پنکیک رو چجوری به آتیش کشیدی...
سونگمین: ولی واقعا فوق العاده‌ست خیلی هنرمندی
ات: مرسییییی -بغلش کردی- هرچقدر میخوای بخور...نوش جونت -ذوق
دیدگاه ها (۸)

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

آپدیت توییتر ژاپنی اسکیز با سوال و جواب همراه با هاناستی: اگ...

آپدیت اینستاگرام @.kareen.kaur_racingهر روز نمی‌تونی به این ...

سناریو:(درخواستی یکی از فرشته ها)پارت دو(وقتی به عنوان دختری...

آپدیت توییتر ژاپنی استری کیدز🐿: روز خاص هان در سال ۲۰۲۶، ۱۴ ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

وقتی درسش بد بودو..

بگید دوست دارید بازم از اینا درست کنم یا نهتیتراژ اخرش خیلی ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط