بادیگارده شخصی من پارت۹
جونگ کوک رفته بود منم وقتی صبحونم تموم شد رفتم توی آشپز خونه
میرا... جیسا جون داری چیکار میکنی
جیسا... دارم کیک درست میکنم برای آقای کیم
میرا... منم میخام کمک کنم
جیسا... باشه پس بدو بیا
با خوشحالی رفتمو زرف هارو گزاشتم توی سینک رفتم کناره جیسا
میرا... خب الان باید چیکار کنیم
جیسا... خب همه چیزو آماده کردم تو الان کمکم آرد بریز باشه
میرا...چشم خانومه آشپز
داشتم کمکم آرد میریختم که مامانم اومد
سومین... به به دخترا داری چیکار میکنید
میرا... مامانی داری کیک برای بابا درست میکنم
سومین... یعنی فقط بابا
با خنده گفتم
میرا... اره
سومین... باشه پس منم دیگه نمیام
میرا... مامان برگرد داشتیم شوخی میکردم
سومین... باشه ولی کیک منو توی اتاقم بیاید تا قهر نباشم
باخنده میرا... باشه چشم
مامانم رفت منو جیسا کیکو آماده کریمو باهم دیگه رزف هارو شستیم
جیسا... میگم تو.....
میرا... من چی
جیسا... تو برای اون پسره کیک ببر منم برای مامان بابات
میرا... پسره چیه اسم داره
جیسا... چیییی تو الان غیرتی شدی
بعد خندید
میرا... نه غیرتی نشدم
جیسا... باشه تو گفتیو منم باور کردم خب بگو ببینم اسمش کیه
میرا... اسمش جعون جونگ کوک
جیسا... واییی پس دل تو بهش دادی رفت
میرا... چی میگی برای خودت دخترای خر
جیسا... خب چرا وقتی اسمشو گفتی داشتی لبخند میزدی
میرا... من لبخند نزدم
جیسا... خودم دیدم
میرا... خب میدونی اون ... خیلی مهربونه
جیسا... پس مهربون بودنش قلبتو برد
میرا ... جیسااا خفه شو میکشمت
با خنده گفت
جیسا... باشه قلط کردم
منم کیک جونگ کوک برداشتمو رفتم بالا
میرا... جیسا جون داری چیکار میکنی
جیسا... دارم کیک درست میکنم برای آقای کیم
میرا... منم میخام کمک کنم
جیسا... باشه پس بدو بیا
با خوشحالی رفتمو زرف هارو گزاشتم توی سینک رفتم کناره جیسا
میرا... خب الان باید چیکار کنیم
جیسا... خب همه چیزو آماده کردم تو الان کمکم آرد بریز باشه
میرا...چشم خانومه آشپز
داشتم کمکم آرد میریختم که مامانم اومد
سومین... به به دخترا داری چیکار میکنید
میرا... مامانی داری کیک برای بابا درست میکنم
سومین... یعنی فقط بابا
با خنده گفتم
میرا... اره
سومین... باشه پس منم دیگه نمیام
میرا... مامان برگرد داشتیم شوخی میکردم
سومین... باشه ولی کیک منو توی اتاقم بیاید تا قهر نباشم
باخنده میرا... باشه چشم
مامانم رفت منو جیسا کیکو آماده کریمو باهم دیگه رزف هارو شستیم
جیسا... میگم تو.....
میرا... من چی
جیسا... تو برای اون پسره کیک ببر منم برای مامان بابات
میرا... پسره چیه اسم داره
جیسا... چیییی تو الان غیرتی شدی
بعد خندید
میرا... نه غیرتی نشدم
جیسا... باشه تو گفتیو منم باور کردم خب بگو ببینم اسمش کیه
میرا... اسمش جعون جونگ کوک
جیسا... واییی پس دل تو بهش دادی رفت
میرا... چی میگی برای خودت دخترای خر
جیسا... خب چرا وقتی اسمشو گفتی داشتی لبخند میزدی
میرا... من لبخند نزدم
جیسا... خودم دیدم
میرا... خب میدونی اون ... خیلی مهربونه
جیسا... پس مهربون بودنش قلبتو برد
میرا ... جیسااا خفه شو میکشمت
با خنده گفت
جیسا... باشه قلط کردم
منم کیک جونگ کوک برداشتمو رفتم بالا
- ۱۶
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط