بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم

بر بخار پنجره یک شب نوشتی عاشقم
خون شد انگشتم به آجر حک کنم.. ما بیشتر

#حامد_عسکری
دیدگاه ها (۳)

الان عادیه یه شب رندوم من خواب ببینم یه صورت نا واضح داره جی...

آرزو می کنم خورشیدِ زندگی ات را پیدا کنی و تمام ثانیه هایت ا...

‌چشم می دوزم به دوردستهافاصله نگاهم را کوتاهتر می کنممی اندی...

🔺استوری مادر یکی از شهدای مدرسه میناب: الان باید برای آرشا و...

خببب، فکر کنم وقتشه یه کم بیشتر با من آشنا بشین! 🖤اسمم نایکه...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

( last minute )

روباه کوچولوی من پارت پنج 😭꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق دازا...

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط