{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از میان زباله ها پارت ۷

از میان زباله ها پارت ۷
تینا از روی صندلی روبروی میز دکتر حکمت بلند شد:
ولی من نمیتونم دکتر
+این تصمیم خود دکتره گفته یا تو عملش میکنی یا اصلا عمل نمیشه
-ولی اخه من اولین عملمه
+خب این چه ایرادی داره؟
-نمیخوام خدایی نکرده باعث بشم بهترین جراح کشورو از دست بدیم
+یعنی اگه ی ادم معمولی بود و عملش میکردی میمرد هم مهم نبود
شتاب زده جواب داد:
نه دکتر این چه حرفیه؟
+ببین خانم شمس تو که تا آخر عمرت نمیخوای زیر دست این و اون عمل کنی؟
-نه نمیخوام
+پس اگه دکتر کاظمی رو هم عمل نکنی باید ی نفر دیگه رو عمل کنی
-اره
‌+خب دکتر کاظمی با ی ادم عادی چه فرقی میکنه؟
-ایشون بهترین فوق تخصص قلبه
+خب یعنی اگه ی مکانیک باشه عملش میکنی؟
کمی مکث کرد:
متوجه منظورتون شدم
+پس عملش کن
-میشه ببینمشون؟
+حتما پزشک باید بیمارشو ببینه
-ولی من هنوز قبول نکردم
+قبول میکنی حالا برو منتظره
تینا چشمی گفت و از اونجا خارج شد نمیدونست چرا دکتر کاظمی همچین تصمیمی گرفته اما دلش نمیخواست این ریسکو بپذیره مطمئن بود اگر حین عمل اتفاق ناخواسته ای بیوفته هرگز خودشو نمیبخشه از راهروی نسبتا بلند بخش قلب گذشت و جلوی در اخرین اتاق ایستاد و در زد بعد از اینکه دکتر کاظمی اجازه داد وارد اتاق شد:
سلام دکتر حالتون چطوره؟
+‌اینو تو باید بگی
-من؟
+اره تو دکتری
-ولی من اومده بودم بگم...
دکتر کاظمی پرید تو حرفش:
بگی اینکارو انجام نمیدی
-بله
+باشه هرطور میلته
تینا متعجب گفت:
ولی دکتر حکمت گفتن شما گفتید غیر از من زیر تیغ هیچ جراحی نمیرید
+اره درست گفته
-ولی شما قبول کردید که من عملتون نکنم
+قبول کردم که تو عملم نکنی ولی قبول نکردم کس دیگه ای عملم کنه
-یعنی چی؟
+یعنی عمل نمیکنم
-ولی اگه عمل نشید ممکنه...
تینا بقیه حرفشو نزد و دکتر کاظمی بجاش کاملش کرد:
میمیرم
-خدا نکنه
+خب انتخاب با خودته برای زنده موندنم تلاش کنی یا ولم کنی بمیرم
-در واقع راهی بجز قبول کردن ندارم
+میتونی قبول نکنی
-قبول میکنم
+میدونستم قبول میکنی
-خب شما راه دیگه ای برام نذاشتید
+حالا نمیخوای معاینه کنی؟
تینا لبخند زد:
برم پروندتونو بیارم
+باشه خانم دکتر
تینا بیرون رفت و چند دقیقه بعد با پرونده ی بیمار برگشت بعد از چک دستگاه ها و خوندن پرونده و ی سری معاینات با تاسف سری تکون داد:
دکتر واقعا از شما توقع این همه سهل انگاری نداشتم چهارتا از رگاتون کاملا مسدود شده و باید خیلی زود عمل بشید
+اینارو که میدونم #رمان_از_میان_زباله_ها
دیدگاه ها (۱۷)

بیا قبول کنیم که بخاطر دل خودت آرایش میکنی.ولی اینم قبول کن ...

وقتی درسش بد بودو..

رومان عشق مافیا پارت 37 از زبان ا/تآمبولانس اومد و رفتیم بیم...

رمان عشق ممنوع

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

سلام سلام حالتون چطوره ؟بچه ها زبانم تموم شد بالاخره الانم ا...

My professorChapter:2Part:96لیانا:بیماری زمینه ایه FMF دارم....

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۴: بخشی از آزمونجونگ‌کوک همین‌جوری که داش...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

Part ⁴⁴The name of the story: Madness hall(تالار جنون)هلش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط