{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My dady

My dady

پارت②



سانا: چراااا؟؟
تهیونگ: براچی میپرسی؟
سانا: اوپا من یه دختر خوب میشناسم
تهیونگ: خب؟
سانا:(پوکر نگاش کرد)
تهیونگ: چرا اینجوری نگام میکنی؟
سانا: اوپااااا......
تهیونگ: باشه باشه، عکسشو داری
سانا: اوهوم نشونت بدم؟!
تهیونگ: نه
سانا: وقتی نمیخوای پس چرا میپرسی؟«عصبانی»
تهیونگ:برام بفرست
سانا: باشه« خوشحال»
تهیونگ: نمیخوای بخوابی؟؟
سانا: اوم چرا میخوابم، ولی میشه پیش داداش جذابم بخوابم؟
تهیونگ: چرا که نه

«فلش فوروارد»

«ویو ات»

بعضی وقتا سانا تاتی میره رو مخم و پاپیچم میشه، اصن براچی میخواد بدونه که دوس پسر دارم یا نه؟!
آههههه سانا تو آخر منو دیوونه می‌کنیییی.
الان بگه دوست پسرتو دعوت کن آشناشیم چی؟
میتونم به یکی از سال بالایی ها که میشناسمش بگم «هیون وو»
ولی آخه اون داخل مدرسه مونه و کسی مارو باهم ندیده پس ضایع میشه به اون بگم، پس کنسله، وایستااااا
اگه به کای بگم ممکنه قبول کنه به هرحال اون تو مدرسه نیست و از این بابت که کسی منو اونو دیده مشکلی ندارم،
اییی اگه قبول نکرد نقش دوست پسرمو بازی کنه چی آی مغزم، مث اینکه خیلی بهش فشار آوردم برا همین مغز قشنگم درد گرفت!
خب بهتره به نکات مثبتش فکر کنیم، پنجاه درصد قبول میکنه ولی اگه نکرد چیییییی،،،


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

سلام....خوبین؟چخبرا؟(جواب بدین😑)میخوام درباره یک پیزی حرف بز...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

داستان عشق تک نفره

پارت ۲ ویو ا.ت به جونگ کوک پیام دادم که با تهیونگ میرم و اون...

p3تهیونگ: بلند شو بیبی، گفتم یه سورپرایز برات دارم.ا.ت: نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط