{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله ی زر تا پودش باد

گو بروید، یا نروید،

هر چه در هر کجا که خواهد

یا نمی‌خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردونسای

اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی‌برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصلها، پاییز🍂🍂
دیدگاه ها (۲۹)

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ب...

مهدی اخوان ثالثآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش با...

باغ منآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمنا...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ...

پادشاه فصلها پاییز...آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پ...

#آسمانش_را_گرفته_تنگ_در_آغوشابر با آن پوستین سرد نمناکشباغ ب...

#آسمانش_را_گرفته_تنگ_در_آغوش_ابربا آن پوستین سردِ نمناکشباغ ...

abadan

پاییزآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط