{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي روز و شب تنهاست با سكوت پاك غمناكش ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه اي بايد بافته بس شعله ي زر تا پودش باد گو بريد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجاكه خواهد يا نمي خواهد باغبان و رهگذاري نيست باغ نوميدان چشم در راه بهاري نيست گر ز چشمش پرتو گرمي نمي‌تابد ور به رويش برگ لبخندي نمي‌رويد باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟ داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي‌گويد باغ بي برگي خنده‌اش خوني ست اشك آميز جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن پادشاه فصلها ، پاييز
دیدگاه ها (۱۰)

تنهاتر از یک برگ با بار شادی‌ها مهجورمدر آب‌های سبز تابستان ...

پرستوی من تویی !می آیی بهار میشوم ؛ می روی ، پاییزم عادت کوچ...

یکی باید باشد ‎همانکه وقت درد همدردت شودصورت به عرق نشسته از...

پنجره را باز میکنم احساس قشنگ ِ " تو " می آیدمینشیند بر پرده...

باغ منآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمنا...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر ، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ب...

مهدی اخوان ثالثآسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین ...

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر، با آن پوستین سرد نمناکشباغ ب...

پادشاه فصلها پاییز...آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پ...

#آسمانش_را_گرفته_تنگ_در_آغوشابر با آن پوستین سرد نمناکشباغ ب...

abadan

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.باغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط