{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو با یک چشم با خلق و،به دیگر چشم با مایی

تو با یک چشم با خلق و،به دیگر چشم با مایی
بدین منظور گم کردن،مشوش ساز دلهایی
نمی گویی و می سوزی،نمی جویی و می خواهی
به باطن تشنه ی عشق و،به ظاهر غرق حاشایی
درون سوز و برون آرا،زبان خاموش و دل گویا
برون خاکستر سرد و،درون آتش سراپایی
دیدگاه ها (۱)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با ماییبدین منظور گم کردن ، ...

نمی‌گویی و می‌سوزی، نمی‌جویی و می‌خواهیبه باطن تشنه‌ی عشق و ...

°•°•°نمی‌گویی و می‌سوزی، نمی‌جویی و می‌خواهیبه باطن تشنه‌ی ع...

نمی گویی و میسوزی ، نمی جویی و می خواهیبباطن تشنه عشق و ،‌ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط