غمگین نشد از اینکه به او تاخته انـــــد ..

غمگین نشد از اینکه به او تاخته انـــــد ..

یا اینکه به جانش تبر انداخته انـــــد ..

وقتی جگر انار خون شد که شنیـــــد ..

از شاخۀ او چوبِ فلک ساخته انــــــد ..



#میلاد عرفان پور
دیدگاه ها (۳)

بعضی خاطرهها را نمیشود فقط شنید.

رمان تاجی از سوءتفاهم

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

خسف | قصه سی و پنجم: جهان در آستانه زایمان (بخش اول)

انتقام یا عشق

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط