{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چہ دشوار است سر بر شانہ ے ِ دیوار بگذارمـ

چہ دشوار است سر بر شانہ ے ِ دیوار بگذارمـ
بلرزد دستمـ از گریہ، بہ لب سیگار بگذارمـ،

بہ درد آید دلمـ از بـےتو بودن هاے ِ این دنیا
دو پلڪمـ را بهمـ با اشڪ، بالاجبار بگذارمـ،

بهار از راه برگردد خوشآمدگو شومـ با شوق،
بہ روے ِ صندلے پیراهن ِ گلدار بگذارمـ،

تو مهمانمـ شوے و من پذیرایے ڪنمـ از تو
بریزمـ چاے و قلیان ِ دو سیبے بار بگذارمـ،

ڪنار ِ شمس تو بنشینمـ و با شعر ِ مولانا
بہ دستہ جامـ، و دستے نیز زلف ِ یار بگذارمـ

گلہ بسیار اما تا نرنجے بیش از این از من
زبان بر شڪوه ها خاموش و بے گفتار بگذارمـ،

تو برخیزے بگویے وقت ِ رفتن هست و من با بغض
بگویم نـــہ، بناے ِ خاهش و اصرار بگذارمـ،

بخندے و بگویے باز مےآیے بہ خاب ِ من
بہ دستت دست ِ بدرود از سر ِ ناچار بگذارمـ،

چہ باید ڪرد وقتے رفتہ باشے، غیر از اینے ڪہ
بہ خاڪ ِ پاے ِ تو پیشانے ِ تَبدار بگذارمـ،

امان از تارِ موےِ مانده بر جاےِ غمآوازت
امان از تارِ موےِ مانده بر جاےِ غمآوازت
امان از لحظہ اے ڪہ پنجہ بر این تار بگذارمـ،

چقدر از آه برخیزمـ برایت اشڪ بنویسمـ
چقدر آخر بگو امضا بر این طومار بگذارمـ،

دوباره شب شد و مانند ِ هر شب جاے ِ تو خالیـست
چہ دشوار است سر بر شانہ ے ِ دیوار بگذارمـ . . .
دیدگاه ها (۲)

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

تقدیم به همه زندگیم:🫀🫂از نگاهت نرگس تبدار، شاعر میشودآینه از...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

فردا فردا کردن

از دست تو 🫵💞گفتمش عشق منی، خندید و گفت از دستِ توبغض کردم، ب...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط