{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید
دیدگاه ها (۳)

ای که یادت از همه پیر و جوان دل می رباید می رباید به هوای ...

تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توپرده غنچه می‌درد خنده دلگشای ...

شهر من،پر است از آدم هایی که می خواهند هر کسی باشند، غیر از ...

خداونـد عشـق را آفرید که ما فقط نفس نکشیم، بلکه زندگی کنیم...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید  و چه بی ذوق جهانی که مر...

‌ ‎‌‌‌‎࿐჻ᭂ⸙♥ ️⸙჻ᭂ࿐خوش به حال من ودریا و غروب و خورشیدو چه بی...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشیدو چه بی ذوق جهانی که مرا ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط