{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

محمدعلی بهمنی
دیدگاه ها (۱۰)

دیگه دیره واسه موندن ، دارم از پیش تو میرمجدایی سهمدستامه ، ...

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم ک...

من فرهاد نوازنده پیانو .ممنونم از تمام کسایی که پستامو لایک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط