ا

ا
صبح یکشنبه نکو
روزگارت بی غم
دور از ناز نگاهت ماتم
غصه ها از صدف جان تو دور
زنده باشی و پر از شادی و شور.....

باز کن غنچه لب, باز بگو
که خدا نزدیک است
بی خدا تاریک است
نکته ام باریک است...

از درختان سپیدار بلند
آتش و نور و دل مردم انسان و سپند....

و از اندیشه والا که پیمبر باشد
عقل در جان بشر هادی و رهبر باشد
جهل حچون آتش تاریک جهنم باشد,,,

باز هم غنچه ی لب را وا کن...
از کلام تو گهر می ریزد
دیدگاه ها (۷)

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

چند پارتی بازی ممنوع

شده آغوش مادری سنگرغنچه ای توی سنگری پر پرشعله ی غم به جان ز...

خلقت، صدف است و گهر راز حسین استبا قلب بشر مونس و دمساز حسین...

گاهی گر از ملال محبت بخوانمتدوری چنان مکن که به شیون برانمتچ...

گاهی گر از ملال محبت بخوانمتدوری چنان مکن که به شیون برانمتچ...

گاهی گر از ملال محبت برانمتدوری چنان مکن که به شیون بخوانمتچ...

گاهی گر از ملال محبت برانمتدوری چنان مکن که به شیون بخوانمتچ...

نقش زیبای تو از اوج هنر می آیدآن همه معجزه از دست تو بر می آ...

باز باران کو ترانه؟تا بگوید عاشقانه؟با گهر های فراوانمی خورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط