{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوشم با شمیم بهاری که نیست

خوشم با شمیم بهاری که نیست

غباری که هست و سواری که نیست

به دنبال این ردّ خون آمدم

پی دانه های اناری که نیست

مگردید بیهوده ای همرهان

به دنبال آیینه داری که نیست

به کف سنگ دارم ولی می دوم

پی شیشه های قطاری که نیست

تهمتن منم تیر گز می زنم

به چشمان اسفندیاری که نیست

دو فصل است تقویم دلتنگی ام

خزانی که هست و بهاری که نیست ...
دیدگاه ها (۲)

مثل یک کابوس مارا به رویا می بری پشت ردت تا کجا مارا به هر ...

کنار واژه ها خوابم بردنه دهانی ، نه آواییتنها چشمانی برایم م...

این عقش منه همیشه

خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیستبه دن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیستبه دن...

خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیستبه دن...

خوشم با شمیم بهاری که نیستغباری که هست و سواری که نیستدو فصل...

آهم برای آینه داری که گم شده استیاری که گم شده است دیاری که ...

دیگر ، قرار بی تو ماندن نیست با ماکی می ‌شود به رویت ، چشم ی...

عزیزم من شبیه مراسم خاکسپاری یک آدم گمنامم. بیهوده ملال‌...

عزیزم، من شبیه مراسم خاکسپاری یک آدم گمنامم. بیهوده، ملال‌او...

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط