{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوشم با شمیم بهاری که نیست 

خوشم با شمیم بهاری که نیست 

غباری که هست و سواری که نیست


به دنبال این ردّ خون آمدم

 پی دانه های اناری که نیست


مگردید بیهوده ای همرهان

 به دنبال آیینه داری که نیست


به کف سنگ دارم ولی می دوم

 پی شیشه های قطاری که نیست


تهمتن منم تیر گر می زنم

 به چشمان اسفندیاری که نیست


دو فصل است تقویم دلتنگی ام

 خزانی که هست و بهاری که نیست ...

 


# عاشقانه ...
# پاییز ...
دیدگاه ها (۱)

به نام عشق که زیباترین سر آغاز استهنوز شیشه ی عطر غزل درش با...

در فغان آرید نای هفت بند عشق راتا بخوانیم شعر زیبا و بلند عش...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمت ...

خیال می کنم این بغض ناگهان شعر استهمین یقین فروخفته در گمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط