My Doctor
My Doctor
Part ۴
ته: اگه نمیخوان چیزی بگن مجبورشون نکن جیمین...بهتره چیزی درباره این موضوع چیزی نگی
ا/ت: فهمیدی؟!
ته: معلومه که میفهمم وقتی شما دوتا خنگ ها به هم میاین و باهم دوستین دیگه چیزی برای گفتن هست؟.. راستی بعضی از پرستارا شما دوتا رو شیپ میکنن ( آروم)
ا/ت: جدی؟
کوک: ای خداا
ا/ت: ایششش میخوام از اتاق بیام بیرونن..اینجا خیلی خفه اس..نفسم داره بند میاد..میخوام بیام بیرون
کوک: صبر کن ویلچر بیارم*..( کمکش کردم بشینه رو ویلچر) خوبی؟
ا/ت: آره..فقط منو ببر بیرون
کوک: باشه باشه
* روز عروسی*
کوک: درها باز شدن و ا/ت با لباس عروسی که باهم انتخاب کرده بودیم و با یک میکاپ ملایم ( از میکاپ خوشش نمیاد) اومد تو.. گریم گرفت چون بابام دست اونو گرفته بود و به سمت من میآورد.. خودشم آرومگریه میکرد *ممنونم بابا
ا/ت: مرسی که جای بابامو پر کردین :) ( لبخند غمگین)..
ب/ک: این چه حرفیه دخترم..خوشبختی شما دوتا برای ما کافیه:)
کوک: دستای ا/ت رو گرفتم و سوگند هارو گفتیم و حلقه هارو دستمون کردیم
ته: یک کیس درجه یک میخوامااااا( داد)
کوک: بیشعور* زیر لب* ( خنده)..*
ا/ت:😂...*
همه: دست زدن*
*خونه*
کوک: پرت کردن خودم رو تخت*آخیششش ( کتمو در آوردم و کمربندمو باز کردم)
ا/ت: آخ دستم..کوک کمک میکنی زیپشو باز کنم؟
کوک: صبرکن*.. تمومم شدد..* بوسه ریزی پشت گردنش گذاشتم * :)
ا/ت: مرسی..پشتتو کن لباسامو دربیارم
کوک: یک چند دقیقه دیگه میخوام که بدنتو ببینم!
ا/ت: کوکککک
کوک: البته تو هم بدن منو کامل میبینی
ا/ت: کوککککک
کوک: باشع باشع😂
* صبح روز بعد*
My Doctor
Part 7
ته: اگه نمیخوان چیزی بگن مجبورشون نکن جیمین...بهتره چیزی درباره این موضوع چیزی نگی
ا/ت: فهمیدی؟!
ته: معلومه که میفهمم وقتی شما دوتا خنگ ها به هم میاین و باهم دوستین دیگه چیزی برای گفتن هست؟.. راستی بعضی از پرستارا شما دوتا رو شیپ میکنن ( آروم)
ا/ت: جدی؟
کوک: ای خداا
ا/ت: ایششش میخوام از اتاق بیام بیرونن..اینجا خیلی خفه اس..نفسم داره بند میاد..میخوام بیام بیرون
کوک: صبر کن ویلچر بیارم*..( کمکش کردم بشینه رو ویلچر) خوبی؟
ا/ت: آره..فقط منو ببر بیرون
کوک: باشه باشه
(ادامه در کامنت)
Part ۴
ته: اگه نمیخوان چیزی بگن مجبورشون نکن جیمین...بهتره چیزی درباره این موضوع چیزی نگی
ا/ت: فهمیدی؟!
ته: معلومه که میفهمم وقتی شما دوتا خنگ ها به هم میاین و باهم دوستین دیگه چیزی برای گفتن هست؟.. راستی بعضی از پرستارا شما دوتا رو شیپ میکنن ( آروم)
ا/ت: جدی؟
کوک: ای خداا
ا/ت: ایششش میخوام از اتاق بیام بیرونن..اینجا خیلی خفه اس..نفسم داره بند میاد..میخوام بیام بیرون
کوک: صبر کن ویلچر بیارم*..( کمکش کردم بشینه رو ویلچر) خوبی؟
ا/ت: آره..فقط منو ببر بیرون
کوک: باشه باشه
* روز عروسی*
کوک: درها باز شدن و ا/ت با لباس عروسی که باهم انتخاب کرده بودیم و با یک میکاپ ملایم ( از میکاپ خوشش نمیاد) اومد تو.. گریم گرفت چون بابام دست اونو گرفته بود و به سمت من میآورد.. خودشم آرومگریه میکرد *ممنونم بابا
ا/ت: مرسی که جای بابامو پر کردین :) ( لبخند غمگین)..
ب/ک: این چه حرفیه دخترم..خوشبختی شما دوتا برای ما کافیه:)
کوک: دستای ا/ت رو گرفتم و سوگند هارو گفتیم و حلقه هارو دستمون کردیم
ته: یک کیس درجه یک میخوامااااا( داد)
کوک: بیشعور* زیر لب* ( خنده)..*
ا/ت:😂...*
همه: دست زدن*
*خونه*
کوک: پرت کردن خودم رو تخت*آخیششش ( کتمو در آوردم و کمربندمو باز کردم)
ا/ت: آخ دستم..کوک کمک میکنی زیپشو باز کنم؟
کوک: صبرکن*.. تمومم شدد..* بوسه ریزی پشت گردنش گذاشتم * :)
ا/ت: مرسی..پشتتو کن لباسامو دربیارم
کوک: یک چند دقیقه دیگه میخوام که بدنتو ببینم!
ا/ت: کوکککک
کوک: البته تو هم بدن منو کامل میبینی
ا/ت: کوککککک
کوک: باشع باشع😂
* صبح روز بعد*
My Doctor
Part 7
ته: اگه نمیخوان چیزی بگن مجبورشون نکن جیمین...بهتره چیزی درباره این موضوع چیزی نگی
ا/ت: فهمیدی؟!
ته: معلومه که میفهمم وقتی شما دوتا خنگ ها به هم میاین و باهم دوستین دیگه چیزی برای گفتن هست؟.. راستی بعضی از پرستارا شما دوتا رو شیپ میکنن ( آروم)
ا/ت: جدی؟
کوک: ای خداا
ا/ت: ایششش میخوام از اتاق بیام بیرونن..اینجا خیلی خفه اس..نفسم داره بند میاد..میخوام بیام بیرون
کوک: صبر کن ویلچر بیارم*..( کمکش کردم بشینه رو ویلچر) خوبی؟
ا/ت: آره..فقط منو ببر بیرون
کوک: باشه باشه
(ادامه در کامنت)
- ۷۶.۱k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط