{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پری کوچولوی من

پری کوچولوی من

پارت ۸
ویو روز عقد
ته: توی محضر بودیم کوک دستمو محکم گرفته بود و ول نمیکرد انگار میترسید فرار کنم . حالت خوبه؟
کوک: اوه اره خوبم فقط هیجان دادم. خنده ضایع
ته: مطمئنی ؟
کوک: ته نگران نباش بابا خوبم
ته: باشه
(نمیدونم تو عقد چی میگن و پیش کی میرن دیگه اوناش با ذهن خودتون😅)
طرف:میتونید همو ببوسید
ته: به چشمای تیله ای و پر از خجالت کوک نگاه میکردم و دلم میخواست هزاران بوسه روی اوت دوتا تیله مشکی بزارم وقتی عاقد گفت همو ببوسید اون خجالت رو تو چشماش دیدم ولی اروم لهش نزدیک شدم و بوسه کوتاه و پر از عشقی روی لباش کاشتم
کوک: هنوز تو شوک بودم یعنی من الان شوهر کردم تعجب
ته: عزیزم بریم ؟
کوک: ها چیه اره بریم خونه خستم. شوک
ته: باشه عمرم. رفتیم سمت ماشین و درو واسه کوک باز کردم نشست و خودمم رفتم پشت فرمون نشستم و روندم سمت عمارت. امروز همرو فرستاده بودم مرخصی و یه چیزی به شدت فکرمو در گیر کرده بود که الان من باید با کوک بخوابم یا نه
کوک: به بیرون زل زده بودم و به این فکر میکردم که شب قراره منو تهیونگ باهم دیگه........ اههه نمیدونم همه همین کارو میکنن دیگه شاید برا مام همین جوری باشه
ته: رسیدیم خونه اول من پیاده شدم و درو برای کوک باز کردم و دستمو براش جلو بردم که دستمو گرفت و از ماشین بیرون اومد رفتیم باهم داخل خونه و بعد اینکه در عمارتو بسنم یه سکوت عجیبی بینمون بود که سنگین نبودش ولی ازار دهنده بود انگار جفتمون از هم خجالت میکشیدیم
کوک: سعی کردم سکوتمونو بهم بزنم. خببب ته ته الان چیکار کنیم. اروم
ته: میخوای فیلم ببینیم. اروم
کوک: اره. ذوق
ته: عاشقانه؟
کوک: باش
ته: من خوراکی میارم
کوک: من فیلمو میزنم

جفتشون کاراشونو کردن و نشسته بودن روبه روی تلوزیون و داشتن فیلمو نگاه میکردن هردو تا اون موقع ساکت بودن و فقط خوراکی میخوردن و بعضی وقتا کوک از شدت ذوق میخندید
ته: میخوام با اون انجامش بدم. تو ذهنش
ته: دستمو اروم دردم پشت سرش و کمرشو گرفتم
دیدگاه ها (۱۶)

کسی مانهواشو خونده بیاد عر بزنیم سرش🤧🤧🤧 من از وقتی تمومش کرد...

شدی دلیل زندگیم بدون اینکه خودم بفهمم🥺🥺❤️‍🩹❤️‍🩹💙💙❤️❤️

حرفی ندارم....😐😑

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط