{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عطر خزان حس می کنم از خنده لبریزم

عطر خزان حس می کنم از خنده لبریزم
من زاده ی اردیبهشت ، مفتون پاییزم

خوش آمدی در کوچه ها ای حضرت پاییز
تا خستگی در می کنی یک چای می ریزم

من می دهم مژده حضورت را به این مردم
یک جا نشستن کافی است باید که برخیزم

عاشق که باشی بی گمان پاییز تو زیباست
مانند من دلبر ! که با عشقت گَلاویزم

گفتم به خود غم های تو خواهم مداوا کرد
بوی نم باران و خاک ، این است تجویزم

#hadisehbano💜
دیدگاه ها (۱)

عطر خزان حس می کنم از خنده لبریزم من زاده ی پاییزم ، مفتون پ...

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمباید که از این زخم ها قدری بپر...

.اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزمهمیشه درد خودم را به سینه می ر...

قسم‌ بر ناوک چشمت که خون از دیده می ریزم بجای خالی ات سوگند ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

اگرچه سبز و جوانم شبیه پاییزم!همیشه درد خودم را به سینه می ر...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزم ِرها شده‌ای پیش پای پاییزم اگ...

💙 .شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمرها شده‌ای پیش پای پاییزم ...

مجالِ خلوتی پیدا شود از حرف لبریزممنی که در خودم عمریست اشک ...

سه روز از دعوایِ کودکانه‌مان میگذشت ..سه روز بود یک کلمه هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط