یا خود خدای بزرگگگگ!چقد ادم تو این کلاسن!!!!
یا خود خدای بزرگگگگ!چقد ادم تو این کلاسن!!!!
بذار ببینم...این دزمونده کجاست؟...اها اوناش رفته مث همیشه اون بالا بالا ها نشسته
یهو بکی بی محل اومد در گوشم با خنده و کنایه گفت
-آنیا جونم به دیمین زل زده!!!ببین تاییدش نمیکنم ولی برا شروع خوبه انتخابتو دوس دارم.بذار ببینم...جذابه..پول داره..فقط زیادی تخس و مغروره که اینم یکاریش میکنیم ولی..
-بکی!ببند این در دروازه رو!چی میگی من هیچم به دامیان زل نزدم
بهو ذهن دامیان رو خوندم
*اینا واسه خوشون چی پچ پچ میکن راجع به من؟!*
الکی الکی قرمز شدم
از استرس و خجالت
بکی تو ذهنش گفت
*از سریال برلینت عاشق یا گرفتم اولین نشانه عشق قرمز شدن وقتی اسم طرف میاده؛پس من بکب بلک بل نیستم اگه این دوتا رو به هم نرسونم*
خدایا!مردم چه چیزا که واسه خوشون میبافن و میدوزن و بلغور میکنن!
رفتیم طبق معمول ردیف اول نشستیم
اولی معلم وارد شد
-سلام بچه ها!من خانم مالکین هستم.معلم جغرافیاتون؛امیدوارم ترم خوبی رو باهم داشته باشیم(به لطف درس جغرافیا قطعا قرار نیست داسته باشیم!).حالا،چند تا دانش اموز جدید دارم؛نفر اول،جولیا دزموند!
یهو یه دختری کا یکم عین دیمین بود پاشد.بکی تو ذهنش گفت
*ای..ای..به دزموند زیادمون بود دوتا دیگه هم اضافه شد!*
دوتا؟!
نفر دوم؛مکس دزموند!
بکی تو گوشم گفت
-اینا دوقلو های دزموندن؛مکس و جولیا.به نظر میاد بابای دیمین بهش گفته با این دختره وارد رابطه شه.اه اه نگاش کن چه زشته!
اره خب.نه میشد گفت قشنگه و نه زشت.عادی بود.اون پاپیون گنده رو کله ش اعصابمو خورد کرده بود
به نظر میومد دیمین هم حالش داشت ازین وعضیت که دوتد فامیل مسخره ش از شانس گندش باهاش تو یه کلاس افتادن.
ولی چه میشه کرد؟!
همینه دیگه؛زندگی یه شوخی بی مزه بود..شایدم نبود؟!
در کل همیشه اینطور نمیمونه:(
بذار ببینم...این دزمونده کجاست؟...اها اوناش رفته مث همیشه اون بالا بالا ها نشسته
یهو بکی بی محل اومد در گوشم با خنده و کنایه گفت
-آنیا جونم به دیمین زل زده!!!ببین تاییدش نمیکنم ولی برا شروع خوبه انتخابتو دوس دارم.بذار ببینم...جذابه..پول داره..فقط زیادی تخس و مغروره که اینم یکاریش میکنیم ولی..
-بکی!ببند این در دروازه رو!چی میگی من هیچم به دامیان زل نزدم
بهو ذهن دامیان رو خوندم
*اینا واسه خوشون چی پچ پچ میکن راجع به من؟!*
الکی الکی قرمز شدم
از استرس و خجالت
بکی تو ذهنش گفت
*از سریال برلینت عاشق یا گرفتم اولین نشانه عشق قرمز شدن وقتی اسم طرف میاده؛پس من بکب بلک بل نیستم اگه این دوتا رو به هم نرسونم*
خدایا!مردم چه چیزا که واسه خوشون میبافن و میدوزن و بلغور میکنن!
رفتیم طبق معمول ردیف اول نشستیم
اولی معلم وارد شد
-سلام بچه ها!من خانم مالکین هستم.معلم جغرافیاتون؛امیدوارم ترم خوبی رو باهم داشته باشیم(به لطف درس جغرافیا قطعا قرار نیست داسته باشیم!).حالا،چند تا دانش اموز جدید دارم؛نفر اول،جولیا دزموند!
یهو یه دختری کا یکم عین دیمین بود پاشد.بکی تو ذهنش گفت
*ای..ای..به دزموند زیادمون بود دوتا دیگه هم اضافه شد!*
دوتا؟!
نفر دوم؛مکس دزموند!
بکی تو گوشم گفت
-اینا دوقلو های دزموندن؛مکس و جولیا.به نظر میاد بابای دیمین بهش گفته با این دختره وارد رابطه شه.اه اه نگاش کن چه زشته!
اره خب.نه میشد گفت قشنگه و نه زشت.عادی بود.اون پاپیون گنده رو کله ش اعصابمو خورد کرده بود
به نظر میومد دیمین هم حالش داشت ازین وعضیت که دوتد فامیل مسخره ش از شانس گندش باهاش تو یه کلاس افتادن.
ولی چه میشه کرد؟!
همینه دیگه؛زندگی یه شوخی بی مزه بود..شایدم نبود؟!
در کل همیشه اینطور نمیمونه:(
- ۱۰.۲k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط