{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علی فروشی...

علی فروشی...
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند:من دلم خیلی بحال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟

مولا فرمودند: آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.

ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود: شما دو توهین به من کردید . اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.

مولا گریه می کردند و می فرمودند: به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمان محکم بست سه شبانه روز بود او و خانواده اش هیچ نخورده بودند و از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بودند...

صلوات...
دیدگاه ها (۱)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

ضد ولایت فقیه یعنی همین خواص پفیوز و خائن به شهدا

💠 نماینده ولی فقیه در سپاه/با استمرار حضور آگاهانه در سایه و...

علی فروش نباشیم ...

روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند:من دلم خیلی بحال ابو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط