#سناریو
موضوع: وقتی پسر ۱۷ سالهتون یهو میاد و از پشت بغلتون میکنه و گردنتون رو میبوسه
نامجون:
(پسرش بوسهای به گردن ات میزنه. نامجون که داره از دور نگاه میکنه، اخماش میره تو هم و با خنده میاد جلو)
هی هی! پسرم، اون مالِ منه، برو جای دیگه تمرین کن! چقدرم دقیق یاد گرفته کجا رو ببوسه، کی بهت یاد داده کلک؟
جین:
(پسره ات رو بغل کرده و گردنش رو میبوسه. جین با قاشق چوبی میاد تو هال)
یااا! این چه وضعشه؟ جلوی بابات؟ مامانت فقط به من تعلق داره، برو برو ببینم، تا نیومدم برات یه سخنرانی درباره ادبِ خانواده بکنم!
جیهوپ:
(جیهوپ با دیدن این صحنه، دهنش باز میمونه و با خنده و جیغ میاد وسط)
یااا خدا! این بچه کی انقدر بزرگ شد؟ چقدرم رمانتیک! ات ببین پسرت چقدر شبیه منه، بلده چطور دل ببره! ولی… هی پسرم، دست و پاتو جمع کن، مامانت فعلاً وقت نداره!
شوگا:
(پسرش گردن ات رو میبوسه. یونگی فقط با یه نگاهِ سرد و برنده بهش زل میزنه و بلند میشه)
میبینم که خیلی اعتماد به نفس داری… فکر کردی چون پسرمی نمیتونم از خونه پرتت کنم بیرون؟ برو تو اتاقت تا بهت یاد بدم احترام به حریم شخصی یعنی چی. (ولی بعدش زیر لب میگه: «عجب بچهی با سلیقهای، قشنگ معلومه پسرِ خودمه»)
جیمین:
(جیمین با دیدن پسره که ات رو بغل کرده، لپاش گل میاندازه و با خنده میاد جلو)
اوه اوه! پسرم، داری رقابت میکنی؟ ولی باید بدونی که من توی این کار حرفهایام. ات، فعلاً مالِ خودمی، برو پسرم، برو مشقاتو بنویس!
تهیونگ:
(تهیونگ با تعجب و خنده میاد جلو و پسره رو از پشت بغل میکنه)
ای شیطون! ببین کیو یاد گرفته! ولی عزیزم، این حرکت اختصاصیه، اگه بخوای یاد بگیری باید با خودم تمرین کنی، نه روی مامانت! ات، بیا بریم که این بچه دیگه زیادی بزرگ شده!
جونگکوک:
(پسرش ات رو بغل کرده و گردنش رو میبوسه. جونگکوک سریع میره و از پشت، پسرش رو از ات جدا میکنه)
هوی! چی کار میکنی؟ این مامانته، نه دوستدخترت! فکر کردی چون همقدِ منی میتونی این کارا رو بکنی؟ برو ببینم… فعلاً برو باشگاه، وقتی بازوهات مثل من شد، اونوقت بیا حرف بزنیم!
نامجون:
(پسرش بوسهای به گردن ات میزنه. نامجون که داره از دور نگاه میکنه، اخماش میره تو هم و با خنده میاد جلو)
هی هی! پسرم، اون مالِ منه، برو جای دیگه تمرین کن! چقدرم دقیق یاد گرفته کجا رو ببوسه، کی بهت یاد داده کلک؟
جین:
(پسره ات رو بغل کرده و گردنش رو میبوسه. جین با قاشق چوبی میاد تو هال)
یااا! این چه وضعشه؟ جلوی بابات؟ مامانت فقط به من تعلق داره، برو برو ببینم، تا نیومدم برات یه سخنرانی درباره ادبِ خانواده بکنم!
جیهوپ:
(جیهوپ با دیدن این صحنه، دهنش باز میمونه و با خنده و جیغ میاد وسط)
یااا خدا! این بچه کی انقدر بزرگ شد؟ چقدرم رمانتیک! ات ببین پسرت چقدر شبیه منه، بلده چطور دل ببره! ولی… هی پسرم، دست و پاتو جمع کن، مامانت فعلاً وقت نداره!
شوگا:
(پسرش گردن ات رو میبوسه. یونگی فقط با یه نگاهِ سرد و برنده بهش زل میزنه و بلند میشه)
میبینم که خیلی اعتماد به نفس داری… فکر کردی چون پسرمی نمیتونم از خونه پرتت کنم بیرون؟ برو تو اتاقت تا بهت یاد بدم احترام به حریم شخصی یعنی چی. (ولی بعدش زیر لب میگه: «عجب بچهی با سلیقهای، قشنگ معلومه پسرِ خودمه»)
جیمین:
(جیمین با دیدن پسره که ات رو بغل کرده، لپاش گل میاندازه و با خنده میاد جلو)
اوه اوه! پسرم، داری رقابت میکنی؟ ولی باید بدونی که من توی این کار حرفهایام. ات، فعلاً مالِ خودمی، برو پسرم، برو مشقاتو بنویس!
تهیونگ:
(تهیونگ با تعجب و خنده میاد جلو و پسره رو از پشت بغل میکنه)
ای شیطون! ببین کیو یاد گرفته! ولی عزیزم، این حرکت اختصاصیه، اگه بخوای یاد بگیری باید با خودم تمرین کنی، نه روی مامانت! ات، بیا بریم که این بچه دیگه زیادی بزرگ شده!
جونگکوک:
(پسرش ات رو بغل کرده و گردنش رو میبوسه. جونگکوک سریع میره و از پشت، پسرش رو از ات جدا میکنه)
هوی! چی کار میکنی؟ این مامانته، نه دوستدخترت! فکر کردی چون همقدِ منی میتونی این کارا رو بکنی؟ برو ببینم… فعلاً برو باشگاه، وقتی بازوهات مثل من شد، اونوقت بیا حرف بزنیم!
- ۳۵.۷k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط