{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮
✦ پارت ۵۶ | حساسیت ته ✦
╰─────────────── 🏐 ───────────────╯

🏐 ویو آت

تمرین دوباره شروع شد.

همه مشغول تمرین بودیم که کانگ توپ رو برداشت و سمت من اومد.

کانگ:
آت، یه لحظه بیا اینجا.

آت:
چی شده؟ 👀

کانگ:
می‌خوام ببینم سرویس زدنت چطوره.

آت:
باشه. 😌

توپ رو گرفتم و چند قدم عقب رفتم.

یه نفس عمیق کشیدم، توپ رو بالا انداختم و با قدرت زدم. 🏐✨

توپ از روی تور رد شد و دقیقاً گوشه زمین افتاد.

جیا:
واااای! 😳👏

جیمین:
این دیگه چی بود؟! 😂

جین:
من دیگه با آت هم‌تیمی نمی‌شم، خیلی حرفه‌ای شده. 😭😂

آت:
اَه بابا، انقدر بزرگش نکنین. 😂

کانگ:
نه، واقعاً خوب بود.

آت:
مرسی. 😊

کانگ:
قدرت دستت خوبه، فقط باید روی دقتت بیشتر کار کنی.

آت:
باشه، حتماً.

کانگ:
اگه بخوای، بعد از تمرین چند حرکت رو باهم تمرین می‌کنیم.

آت:
آره، خوبه. 🏐

از اون طرف، ته ساکت ایستاده بود و نگاهشون می‌کرد. 👀
چهره‌اش آروم بود، ولی نگاهش چیز دیگه‌ای می‌گفت...

جین آروم رفت کنارش.

جین:
چیه؟

ته:
هیچی.

جین:
پس چرا از وقتی کانگ اومده، داری بهشون نگاه می‌کنی؟ 😂

ته:
نگاه نمی‌کنم.

جین:
آره، چشماتم اتفاقی اونجان. 😭😂

ته:
جین، برو تمرین کن.

جین:
باشه آقای ناراحت. 😂

ته:
من ناراحت نیستم.

جین:
من که چیزی نگفتم. 😏

ته:
...

جین با خنده ازش دور شد.

🏐 چند دقیقه بعد

کانگ:
آت، دستت رو یه کم بالاتر بگیر.

آت:
این‌طوری؟

کانگ:
آره، دقیقاً.

آت دوباره توپ رو زد.

کانگ:
عالیه. 👏

آت:
بالاخره درست شد. 😂

کانگ:
تو سریع یاد می‌گیری.

آت:
مرسی. 😊

کانگ:
حالا این حرکت رو هم امتحان کن.

آت:
باشه.

توپ رو گرفتم، اما هر بار زاویه دستم اشتباه می‌شد.

آت:
اَه! چرا درست نمی‌شه؟ 😭

کانگ:
اشکالی نداره، یه بار دیگه.

کانگ برای اینکه حرکت رو درست نشونم بده، اومد پشت سرم و دستمو گرفت

کانگ:
حالا توپ رو بالا بنداز.

آت:
این‌طوری؟

کانگ:
آره، دقیقاً. 👌

همون لحظه ته وارد سالن شد.

چند ثانیه ایستاد و به ما نگاه کرد. 😐
انگار با دیدن اون صحنه، چیزی توی دلش بهم ریخت.

ته:
کانگ.

کانگ:
بله؟

ته:
از آت فاصله بگیر.

آت:
ته، دوباره شروع نکن! 😑

کانگ:
من فقط دارم بهش تمرین میدم.

ته:
لازم نیست این‌طوری کمکش کنی.

کانگ:
تو مربی من نیستی که بهم بگی چطور کار کنم.

ته:
ولی درباره آت حرف می‌زنم.

آت:
من خودم اینجام! 😤

کانگ:
آت خودش می‌تونه تصمیم بگیره.

ته:
تو دخالت نکن.

کانگ:
چرا؟ مشکلی داری؟

ته:
گفتم دخالت نکن.

کانگ:
و منم گفتم کاری بهت ندارم.

ته یک قدم جلو رفت.

جین:
ته، بیخیال شو. 😰

جیمین:
بچه‌ها آروم باشین! 😭

ته:
فقط از آت فاصله بگیر.

کانگ:
اگه نگیرم چی؟

ته عصبانی شد و درگیری بینشون شروع شد. 💢

ته:
گفتم فاصله بگیر!

کانگ:
تو نمی‌تونی به من دستور بدی!

ته به کانگ مشت محکم زد و از دماغش خون اومد

جیا:
تههههه! 😳

جین:
هی! بس کن!

کانگ هم عصبانی شد و جوابش رو داد.

جیمین:
ولش کنین! 😰

ته:
به آت نزدیک نشو!

کانگ:
این موضوع به تو ربطی نداره!

دوباره درگیری بالا گرفت.

جیا:
کافیه دیگه! 😭

آت:
بس کنین! 😡

همه ساکت شدن.

آت:
من واقعاً از این وضعیت خسته شدم...

ته:
آت، صبر کن.

آت:
نه!

کیفم رو برداشتم. 🎒

جیا:
آت، کجا میری؟

آت:
خونه.

ته:
آت...

آت:
من فقط اومده بودم والیبال تمرین کنم، نه اینکه شاهد دعوای شما باشم! 😤🥺

چشمام پر از اشک شده بود.

آت:
دیگه نمی‌خوام اینجا بمونم.

بدون اینکه منتظر جواب کسی بمونم، از سالن بیرون رفتم. 🚪🥺

🏠 ویو آت

وقتی رسیدم خونه، در رو باز کردم.

دایی:
آت؟ چرا این‌قدر زود اومدی؟ 🤨

آت:
دایی...

دایی:
چی شده؟

آت:
هیچی... فقط خسته‌ام. 😔

دایی:
مطمئنی؟

آت:
آره...

چند لحظه سکوت کردم.

آت:
فقط امروز مدرسه اصلاً خوب نبود. 🥺

دایی:
باز چی شده؟

آت:
ته و مربی جدید والیبال دعواشون شد...

دایی:
چی؟! 😳

آت:
من فقط می‌خواستم تمرین کنم... 😭

دایی:
بیا بشین، اول آروم شو.

آت:
باشه... 🥺💜

رفتم سمت اتاقم و در رو بستم.

📱 گوشی‌ام لرزید.

ته:
آت، جواب بده.

چند ثانیه بعد:

ته:
باید باهات حرف بزنم.

گوشی رو برگردوندم و جواب ندادم. 🥺

🏐 ویو ته

از سالن بیرون اومدم.

جین:
آت رفت خونه.

ته:
می‌دونم.

جیا:
خیلی ناراحت بود.

ته:
...

چند لحظه به در خروجی خیره شدم.

ته:
نباید می‌ذاشتم این‌طوری بشه.

جین:
پس برو درستش کن.

ته:
می‌رم.

و سریع از مدرسه بیرون رفتم. 🏃‍♂️💜

#پشت_نگاه_سردت #رمان_احساسی #رمان_عاشقانه #رمان_ویسگون #تهیونگ #Taehyung #BTS #آت #جیا #کانگ #والیبال
دیدگاه ها (۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط