{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 8

پارت 8

رمان✨ عشق مدرسه ای✨

هیون :باشه

ات ساعت رو نگاه کرد

ات: هیونی ساعت 10 و نیمه

هیونجین: باش عشقم بریم بخوابیم؟

ات: هیون الان دیره من خواب نمیاد اخه( با لحن کیوت)😂

هیونجین: باشه کیوت من ا خوداااا فدات شم من 💋

بعد لپ ات رو میبوسه براید استایل بغلش میکنه و میبره رو تخت.

هیونجین: عشقم میخوای یکم اکسپلور گردی کنیم؟

ات: اره شوشو

هیونجین: چی گفتی بهم؟ ( با لحن شوخی )

ات : شوشومی دیگه


نویسنده:( بچه ها منظور از شوشو همون شوهر هسته که این اسم کیوت ترش میکنه ) 😂

هیونجین: هنوز که ازدواج نکردیم جوجو ( خنده شیطانی)

ات: خب بالاخره که میکنیم شوشو م

هیونجین: باشه جوجو قشنگم

ات: جوجو؟ 😂

هیونجین: اره جوجو می دیگه

ات: ( خنده) 😂

هیونجین: خب عشقم بیاین یکم اینستا بریم ببینیم چه چیزایی تو اکسپلورم هست 😂👌

ات: باش شوشو

هیونجین اومد کنار ات دراز کشید و ات رو تو بغل خودش کشوند و پاهاش و کامل گذاشت رو کل پای ات 😂( بیچاره ات )

ات: هیون عشقم راحتی؟

هیونجین: اره خیلی جوجو


بعد هیونجین از همون پشت یک بوسه به گردن ات زد و بیشتر خودش و بهش چسبوند

ات: خب گوشیت کجاست عشقم؟

هیونجین: بیا جوجو ولی دست خودم باهم میبینیم

ات: باش شوشو م

همینجوری داشتند اکسپلور گردی میکردند که یهو یک ودیو دیدند که هیونجین دستش رو دور گردن یجی گذاشته بود و یجی رو به خودش نزدیک کرده ود و عکس داشت میگرفت( بچه ها این فیکه من یجی رو با هیون شیپ نمیکنم گفته باشم اطلاع داشته باشید )

ات تا دیدش از بغل هیون جدا شد و رفت رو کاناپه تو حال دراز کشید و تو خوش پیچید و حالت مچاله سمت پس چشت کاناپه خوابید و بغض کرد 🥺

هیونجین تا دید که ات رفت سریع بدو بدو رفت پیش ات رو کاناپه و سرش ناز مرد و گفت:

هیونجین: قهر کردی جوجوم؟

ات: ( جوابی نداد)

هیونجین ات رو از پشت بغل کرد و گردنش رو از پشت بوسید و ات رو محکم سمت خودش برگردوند و ات سعی کرد خودش رو به حالت قبل برگردونه ولی هیونجین محکم گرفته بود ات روو نمیزاشت کاری کنه که با دیدن چشای پر از اشک ات گفت:

هیونجین: ملکه قلبم چرا گریه میکنی قشنگه من من فقط تورو. دوست دارم عزیزم 🩷

ات: برو پیش همون دختره ولم کننننن( یا گریه)

هیونجین: بخدا فقط داشتم باهاش عکس میگرفتم قشنگم عشق من تو قلب منی تو وجود منی من میمیرم واست ات من جوجه ی من ( با اروم و ناز کردن سر ات)

ات: (سرشو اون ور کرد )

هیونجین ات رو بلند کرد و برد رو تخت ات و روش خیمه زد و لبشو بوسید و گفت:

هیونجین: اخه من فدات بشم کیوته من ( داشت کل صورتش و بوس میکرد )🤣

ات: ( خندش گرفت)

هیونجین: جوجوی منی تو خندتو میبینم دلم غش میره ای خداااااا

که ات رو ول کرد و ات یهو شروع کرد به بوسیدن لب هیونجین و دستش رو دور گردنش حلقه کرد و همینجوری بوس میکردند که بعد از 15 دقیقه( یا خدا) دیگه نفس نیاوردند و ول کردند همو که ات گفت:

ات: تو فقط شوشوی منی گفته باشما

هیونجین: باشه تو هم فقط جوجوی منی شیطون

بعد هیونجین سرش رو برد روی گودی گردن ات و یه بوسه ی عمیق زد و بعد ات هم به گونه ی هیون بوس زد. و بعدش هیون ات رو بغل کرد و خوابیدن .

پایان پارت

این پارت رو طولانی دادما کامنت و لایک بارونش کنید 😂👌
دیدگاه ها (۰)

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

#سناریو🙉موقعیت🙉وقتی لباسش را اشتباهی پاره کردیم🙈🙊🙊🙊Chan 🐺 _چ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط