{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۲۲ | «مهمان ناخوانده»

🖤 پارت ۲۲ | «مهمان ناخوانده»

همه‌ی درهای عمارت قفل شده بود.

کوک دوربین‌ها را بررسی می‌کرد.

لانا کنار پنجره ایستاده بود.

تهیونگ هم...

زیر میز قایم شده بود.

لانا:

— «تهیونگ، چرا زیر میزی؟»

— «استراتژیکه.»

— «چه استراتژی‌ای؟»

— «اگه دشمن بیاد، اول تو رو می‌بینه.»

لانا:

— «😐»

کوک:

— «تهیونگ بیا بیرون.»

تهیونگ:

— «نمی‌تونم.»

— «چرا؟»

— «میز امنه.»

کوک:

— «بیا بیرون.»

تهیونگ:

— «نه.»

کوک:

— «تهیونگ.»

— «باشه.»

همان لحظه...

درِ اصلی عمارت باز شد.

همه خشکشون زد.

کوک سریع جلو رفت.

اما پشت در...

هیچ‌کس نبود.

فقط یک جعبه‌ی کوچک روی زمین بود.

لانا:

— «بازش نکن.»

تهیونگ:

— «صددرصد بازش نکن.»

کوک جعبه را برداشت.

داخلش فقط یک کلید بود.

روی کلید یک برچسب چسبیده بود:

«اتاقی که کوک هرگز واردش نشده.»

لانا به کوک نگاه کرد.

— «تو اتاقی داری که واردش نشدی؟»

کوک چند ثانیه سکوت کرد.

— «آره.»

تهیونگ:

— «خب چرا؟»

کوک کلید را در دستش فشرد.

— «چون اون اتاق متعلق به گذشته‌مه.»

لانا:

— «پس وقتشه درشو باز کنیم.»

کوک به او نگاه کرد.

بعد کلید را بالا آورد.

— «فردا.»

تهیونگ:

— «چرا فردا؟»

کوک:

— «چون امشب...»

مکث کرد.

— «هیچ‌کس نمی‌خوابه.»

تهیونگ:

— «من همین الان خوابم گرفت. 😭»

لانا:

— «منم.»

کوک:

— «گفتم هیچ‌کس.»

هر دو:

— «چشم رئیس. 😭»

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۲۳ | «اتاق ممنوعه»صبح شد.کوک کلید را روی میز گذاشت.— ...

🖤 پارت ۲۴ | «ردپا»کوک پرونده را بست.— «هیچ‌کس از این اتاق خا...

🖤 پارت ۲۱ | «راز تهیونگ»تهیونگ وسط سالن ایستاده بود.لانا و ک...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت دوازده | «آبروریزی رئیس مافیا» 😂لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط