دروغ شیرین:) پارت ۱5.

🍓ویو تهیونگ🍓

صبح با صدای دخترا بلند شدم و رفتم حموم بیست مینی و زود آمدم بیرون و رفتم آماده شدم و یه عطر خوشبو زدم و یه بالم لب زدم جلوی آینه داشتم خودمو بررسی میکردم که گوشیم زنگ خورد بدو رفتم گوشیمو برداشتم و رویه صفحه جوجه کوشولوی من(جیمین) ظاهر شد جواب دادم.

ته: سلام جوجه😊.

جیمین: هزار بار گفتم بهم نگو جوجه خوشم نمیاد خوبه منم بهت بگم ببر زشت؟ 😒.

ته: باشه چیزی شدهه؟ زنگ زدی؟🫤.

جیمین: عا داشت یادم میرفت زود آماده شو جونگکوک جونت میاد دنبالت 🤗.

تا خواست جواب بدهه و یه سیری فوحشش بدهه، گوشیشو روش قطع کرد اون که قرار بود امروز ببینتش حسابشو میرسید پس رفت چمدونشو برداره ✨

👩🏻‍💻ویو نویسندهه 👩🏻‍💻

😊بریم پیش آقای جئون😊

یه پیس دیگه از عطر تلخش به خودش زد و آستین لباسشو مرتب کرد و یه بارهه دیگه از توی آینه به خودش نگاه کرد و بعد سوییچ ماشینو برداشت، و رفت چمدونشو داد دست رانندهه شخصیش و چمدون منتقل شد به صندوق ماشین، و خودشم عقب سوار شد و ماشین به حرکت افتاد، نمیدونست پدر بزرگش چه نقشه ایی براشون کشیدهه، از صبح زود با زنگ موبایل بیدارشون کردهه و دخترارو فرستادهه آمریکا و بعد جونگکوک رو وادار کرده بود بره دنبال تهیونگ باهم برن فرودگاه اگه جونگکوک تقلا میکرد که نمیرهه پدر بزرگ بهش شک میکرد، همینجور که تو افکارش غرق شدهه بود اصلا نفهمید کی رسیدن، با وارد شدن تهیونگ و نشستنش تو ماشین از افکارش امد بیرون.

کوک: سلامتو احیانا تو راه خوردی؟(سرد) 😒.

ته: آره خوردمش چون گشنم بود وقتی یکی میگه صبح ساعت ۵:00 آماده باش توقع سلامم نداشته باش الانم برو حوصلتو ندارم 🙄.
(از زبان نویسنده: خودم)

کوک نیشخندی زد و به رانندهه گفت حرکت کنه، نیم ساعت بعد جلوی فرودگاه پیادهه شدن و دوستاشونو پیدا کردن و انگار اونا زوتر رسیده بودن تهیونگ به محض پیاده شدن رفت سمت جیمین، جیمین لبخندی زد آمد بغلش کنه همین که نزدیکش شد تهیونگ گوششو گرفت.


جیمین: اخ اخ تهیونگ گوشم، ول کن🥺.

ته: یادته بهم چی گفتی باید تقاص پس بدی (نیشخند) 😉.

جیمین با یادآوری اینکه به تهیونگ گفته بود جونگکوک جونت میاد دنبالت آب دهنشو قورت داد بعد از کلی کتک خوردن از تهیونگ یونگی و پسرا آمدن از هم جداشون کردن .

(ویو تو هواپیما)

تهیونگ هنوز ننشسته بود چون جیمین و یوری و جین بهش خیانت کردهه بودن و کنار یونگی و جیهوپ و نامجون جا گرفته بودن و فقط باید کنار جونگکوک می نشست ولی لج کرده بود که نمیشینه.

جین: بشین دیگه تهیونگ جونگکوک که نمیخورتت 😸.

تهیونگ اخم کرد.

ته: خفه شو دوست ندارم کن... 😡.

تا خواست ادامه حرفشو بزنه با صدای خلبان و کمک خلبان که میگفت کمربندارو ببندن حرکت میکنن نتوانست واکنش نشون بدههه و تمام بدنش یخ شد و رنگش پرید بچه ها هم با نگرانی نگاش کردن ولی وقتی هواپیما حرکت کرد افتاد تویه جای گرم وقتی چشاشو باز کرد افتاده بود تو بغل جونگکوک و جونگکوک با یکم نگرانی که نشان نمیداد نگاش میکرد تهیونگ با دستپاچگی بلند شد و نشست رو صندلی بغلی جونگکوک و گونه هاش قرمز شده بود و اعضا با لبخند های شیطانی نگاشون میکردن وایی آبروش رفت قطعا جیمین تند تند سر همین مسئله اذیتش میکرد نفس عمیقی کشید و کمربندشو با استرس بست و به جونگکوک نیم نگاهی کرد جونگکوک سرشو به صندلی تکیه داده بود و سرش تو گوشیش بود تهیونگ هم با استرس سعی میکرد خودشو آروم کنه جونگکوک فهمیدهه بود ترسیدهه چون تهیونگ رنگش کاملا پریدهه بود و تند تند نفس میکشید جونگکوک هوفی کشید و بدون اینکه نگاش کنه دستشو گرفت و همین کارش باعث شد تهیونگ تعجب کنه و آروم بشه و خداروشکر اعضا حواسشون نبود بهشون تهیونگ آروم که شد سرشو تکیه داد به صندلی و بدون اینکه بدونه هم خودش خوابش برد هم جونگکوک و تهیونگ سرش افتاد روی شونه کوک و کوک سرش افتاد روی سر تهیونگ و بی خبر از اتفاق هایی که قرار بود بیفته به آغوش رویا رفتن.


...........................................................


قرار بود چه اتفاقی تویه سفر بیفته؟ پس تا پارت بعد لایکا و کامنتا رو برسونید منم براتون میزارم پس تا بعد بای 😸😉.
دیدگاه ها (۱۱)

شاگرد لوس من

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : ۲ » ( عسلا دکتر کیم سوکجین هست ، ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

تک پارتی تهکوک وقتی کوکی روی ته دست بلند می‌کنه.....ویو: امر...

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

پارت پنجمبعد از مدرسه جونگکوک: خدافظ جیمین مراقب خودت باش جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط