{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋 مردی خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت:«همسایگان و کنیزان م

🦋 مردی خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت:«همسایگان و کنیزان من آواز می خوانند و با یکی از آلات موسیقی می نوازند و من هنگام قضای حاجت، نشستنم را طول می دهم تا صدای آنها را بیشتر بشنوم. »

🦋امام فرمودند: « این کار را نکن. در روز قیامت در برار خدا هیچ عذری نداری. مگر تو سخن حق را نخوانده ای که می فرماید گوش و چشم و دل در برابر کارهای که کرده اند، مسئول هستند و از آن ها سؤال میشود.»

🦋مرد عرض کرد: « به خدا سوگند گویا این آیه را تا کنون نخوانده و نشنیده بودم. دیگر این کار را انجام نمی دهم و از این کار توبه و طلب آموزش می کنم. »

🦋امام فرمود: « برخیز، برو غسل توبه انجام ده و آنچه می توانی نماز بخوان. از حالا تا وقتی می میری نماز زیاد بخوان، زیرا تا کنون به گناه بزرگی مشغول بوده ای.

#من_زندگی_موسیقی
#موسیقی
#بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی
@maghar98
دیدگاه ها (۱)

منتخب روز از کتاب پروردگار ...

هدیه شایسته به خدا

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

-✍ خواسته هاى خود را در برابر خداوند به زبان بیاوریم. «وقل ر...

تلاوت آیاتی از سوره مبارکه مریم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :بسیار فرق است بین دوست...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :عکسش هم صادق و ثابت اس...

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط