رمان از یخ تا آتش

#Part_9
من متوجه حرفاشون نمیشدم و کم کم همه ی صدا ها واسم محو میشد. چشمامو بستم و بدنم کاملا شل شده بود و هر لحظه منتظر مرگ بودم. باز شدن طناب ها رو حس میکردم ولی جون حرکت کردن نداشتم.همونطور که چشمام بسته بود روشن شدن اطراف رو دیدم و نوری روی صورتم خورد. چشممو باز کردم و دیدم توی خونه ام. از خوشحالی و اون کابوس وحشتناک مرگ فقط میپریدم بالا و گریه میکردم. بدنم هنوز درد داشت ولی خیلی کم. اشکامو که پاک کردم دیدم هنوز شبه از ترس اینکه شاهسام خونمون باشه و اینا واقعی بوده باشه تمام چراغا رو روشن کردم و خودم زیر پتو قایم شدم. چند دقیقه ای که گذشت و صدایی نیومد با خیال راحت رفتم توی آشپزخونه و آب خوردم. همین که لیوان رو گذاشتم و قدم اول رو برداشتم با چیزی که شنیدم خشکم زد.
_فکر میکنی نور این چراغا خیلی موثره؟
با شنیدن صداش جیغ زدم و دویدم توی اتاقم و درو قفل کردم. به در تکیه دادم که دیدم جلوم ایستاده. بازم جیغ زدم و گریه کردم.
_چت شده تو! همین الان منو دیدی؟
+چچی ازم میخوای چرا ولم نمیکنی؟
_گریه نکن
+ننمیتوانمممم... دارم سکته میکنم میفهمی اصلا!
_من قراره تا آخر عمر کوتاه انسانیت پیشت باشم پس بهم عادت کن جفت کوچولو
+چـ چی میگی... خواهش میکنم منو ول کن، برو... من همه چیزو پاک میکنم اصلا هیچوقت چیزی ندیدم
_اینا فایده نداره. قدرتام روی تو ضعیف میشن چون تو جفتمی
+یعنی چی جفتتم؟ جفت؟ یا جفت؟ جفت یعنی کنار یا اون جفت تو حیوونا
_جفت،همراه ابدی زندگی
+شما که اصلا قلب نداری این بازیا چیهه
_قلب خوناشام ها سرد شده ولی وقتی گرم میشه که جفت واقعیشون رو پیدا کنن. قدرت های من تا وقتی که مطلع نبودم جفتم هستی روت ضعیف بودن چون ممکنه خوناشام ناخواسته جفتش رو نابود کنه ولی حالا که میدونم میتوانم همه چیزو مثل اولش کنم
+خـ خب بکن، میخوام همشو فراموش کنم
_ولی من نمیخوام، پس نمیکنیم
+یعنی چی که نمیخوای؟ این همه خواستی درستش کنی و الان نمیخوای؟
_تا وقتی آروم نشی جواب بیشتری نمیدم. الان تحت هر شرایطی من اینجام. شاید، اگه دختر خوبی باشی جلوی بقیه مخفی بشم ولی اگه نباشی اول پدر و مادرتو رو آروم آروم میکشم و بعد دوستاییت رو زجر میدم تا هیچوقت نتوانن آروم زندگی کنن و وقتی تمام اینارو دیدی میام سراغ خودت و تازه عذاب اصلی شروع میشه. انتخابت چیه انسان کوچولو؟
+دختر خوبی میشم😶🥺
_خوبه، حالا وقت داری آروم بشی. یکم این اتفاقا رو درک کن و بعدش درای بیشتری از این جهنم رو برات باز میکنم و تو با اطاعت و تسلیم همراهم به تک تک این اتاق ها میای تا هرچی میخوام رو درک کنی
+بله ارباب
از ترس زندگی اطرافیانم هم که بود بهتر بود ازش اطاعت کنم. توی اون مدت باید آروم میشدم، هرجوری که شده. سعی کردم خودمو سرگرم کنم که همون لحظه صدای لوسی از پشت در حیاط اومد.
+(نه لوسی نه برو، چجوری بهت بگم بری آخه)
از ترس دیدن تصویر وحشتناک گیر افتادن لوسی با شاهسام بدون فکر دویدم توی حیاط و قبل از اینکه به در حیاط برسم موهام کشیده شد و محکم افتادم روی زمین.
_مهرسا باور کن این آروم بودن من خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی تموم میشه. این حرکات یهوییت کار دستت میده
با درد از ضربه ی برخورد سرم با زمین به سختی بلند شدم.
+من...
_برگرد داخل. الان
+بله ارباب
اشکامو پاک کردم و رفتم داخل.
_فکر میکنی راه فراری هست؟
+نه معلومه نه، شما که میتونی ذهنمو بخوانی دیگه چرا...
_نمیتوانم همیشه ذهنت رو بخوانم. الان که جفتمی همه چیز متفاوت میشه.
+من آمادم، آرومم میتوانم گوش بدم فقط زودتر این بازیو تموم کن
جفتم نشست و دستمو با فشار کمی توی دستش گرفت.
+چرا حافظمو پاک نمیکنی و زودتر تمومش نمیکنی؟
_قدرتم برگشته چون من الان میدونم تو جفت منی این یعنی ممکنه اولین و آخرین فرصت من برای داشتن جفت باشه و من نمیخوام از دستش بدم.
+چرا؟
_جفت هر خوناشام معمولا مکمل رفتار های خودشه. این یعنی ذاتا باید زیادی مقاوم باشی و تحمل بالایی داشته باشی، فداکار و مهربون باشی و احتمالا وقتی عشق خوناشام رو حس کنی کاملا تسلیم باشی.
+اینا چه معنی ای میده اصلا؟ تو مقاوم نیستی یا هر چیزی!؟
_من تحمل یا مقاومت نمیکنم، حمله میکنم. دقیقا برعکس ذات تو.
+من تسلیم یا هر کدوم از اینایی که میگی رو حس نمیکنم حداقل نسبت به شما
_چون هنوز کاری نکردم. رابطه ی بین انسان و خوناشام زمانی شروع میشه که خوناشام از انسان تغذیه کنه.
+عمرا!

#رمان #رمان_تاریک #Dark_romans #خوناشام #تخیلی #سرگرمی #قرمز #دراکولا #گرگ_و_میش #ونزدی #برام_استوکر #خون #Cherry_red #عاشقانه_تاریک #پروفایل #والپیپر #آهنگ #Dance #رقص #بیوگرافی #عاشقانه #عاشقانه_تاریک #فقط_جادو_اضافه_کن #سریال #فیلم #طلسم_شدگان #تینجری #خاطرات_یک_خوناشام #حمایت #انرژی
دیدگاه ها (۲۱)

📗 کفشِ پاشنه خوابونده نباش!!یه شب مهمون داشتیم، کفش ها توی ح...

آقا یه چیزی...میشه هی نگین فالو کردم فالو کن فالو کن فالو کر...

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

P8F2(روز اول مدارس)(دیگه تابستون رو این ادم گذروندن)هندرسون ...

داخل Genius وقتی سرچ کنید اوان، براتون اوان انهایپن رو میاره...

وقتی درسش بد بودو ..

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

بازگشت.

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط