وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷
وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷
پارت ۱
روایت از زبان رز:
داشتم اتاق رو تمیز میکردم....زیر میز کوکی یه جعبه پر از خنزل پنزل بود....و منم میخواستم اتاق خلوت بشه پس تصمیم گرفتم توی جعبه رو یه نگاهی بندازم
جعبه رو باز کردم...داخل چندتا جعبه موبایل قدیمی... جعبه ساعت...و یکسری لوازم فنی بود
ولی بعدش چشمم خورد به یه پاکت
روش نوشته بود:
"امیدوارم یه روزی جرئت کنم بهت بگم"
یعنی کوک اینو برای کی نوشته بود؟
بازش کردم
"اگر الان داری اینو میخونی یعنی من خیلی شجاع بودم که تونستم اینو بهت بگم"
تا شروع کردم به خوندن ادامش صدای کوک اومد
_عزیزم؟؟
سریعا پاکت رو بستم و گذاشتم سر جاش شب میام میخونم
+جانم کوک؟
_کجایی؟
+تو اتاق...الان میام
_باشه بیا... هات چاکلت درست کردم بخوریم و فیلم ببینیم
اون همیشه عاشق سوپرایز های یهویی و موقعیت های دو نفره یهویی هست...درست مثل الان
همچی رو جمع کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم که چیزی دیدم
رفتم توی سالن....بوی کاکائو کل سالن رو پر کرده بود
دیدم کوک روی مبل دو نفره جلوی تلوزیون نشسته
_اومدی دخترم؟
+اوهوم
_بیا بغل بابایی
+اومدممم
رفتم بغلش و بغلش کردم
_دختر بابا؟
+جون؟
_چه فیلمی بزارم؟
+ترسناک میشه؟
_اره دخترم...فقط مطمئنی نمیترسی؟
+نه بابا چرا بترسم؟
۲۰ دقیقه بعد:
یه صحنه ترسناک اومد پریدم بغل کوک و سرمو بردم توی گردنش
_کی بود میگفت نمیترسم؟(خنده)
+کوکککک
_چیه؟...حقیقت رو گفتم
+باشه تو راست میگی....بریم بخوابیم خسته ام
_بریم دخترم..قبلش میرم حموم ۲۰ دقیقه دیگه برمیگردم
+اوهوم
تا کوک رفت موقعیت رو مناسب دونستم که برم ببینم توی نامه چی نوشته بود و مهم تر برای کی نوشته بود
سریعا پاکت روباز کردم
ادامه دارد.....
حمایت کنید قربونتون برم🩷
پارت ۱
روایت از زبان رز:
داشتم اتاق رو تمیز میکردم....زیر میز کوکی یه جعبه پر از خنزل پنزل بود....و منم میخواستم اتاق خلوت بشه پس تصمیم گرفتم توی جعبه رو یه نگاهی بندازم
جعبه رو باز کردم...داخل چندتا جعبه موبایل قدیمی... جعبه ساعت...و یکسری لوازم فنی بود
ولی بعدش چشمم خورد به یه پاکت
روش نوشته بود:
"امیدوارم یه روزی جرئت کنم بهت بگم"
یعنی کوک اینو برای کی نوشته بود؟
بازش کردم
"اگر الان داری اینو میخونی یعنی من خیلی شجاع بودم که تونستم اینو بهت بگم"
تا شروع کردم به خوندن ادامش صدای کوک اومد
_عزیزم؟؟
سریعا پاکت رو بستم و گذاشتم سر جاش شب میام میخونم
+جانم کوک؟
_کجایی؟
+تو اتاق...الان میام
_باشه بیا... هات چاکلت درست کردم بخوریم و فیلم ببینیم
اون همیشه عاشق سوپرایز های یهویی و موقعیت های دو نفره یهویی هست...درست مثل الان
همچی رو جمع کردم و اصلا به روی خودم نیاوردم که چیزی دیدم
رفتم توی سالن....بوی کاکائو کل سالن رو پر کرده بود
دیدم کوک روی مبل دو نفره جلوی تلوزیون نشسته
_اومدی دخترم؟
+اوهوم
_بیا بغل بابایی
+اومدممم
رفتم بغلش و بغلش کردم
_دختر بابا؟
+جون؟
_چه فیلمی بزارم؟
+ترسناک میشه؟
_اره دخترم...فقط مطمئنی نمیترسی؟
+نه بابا چرا بترسم؟
۲۰ دقیقه بعد:
یه صحنه ترسناک اومد پریدم بغل کوک و سرمو بردم توی گردنش
_کی بود میگفت نمیترسم؟(خنده)
+کوکککک
_چیه؟...حقیقت رو گفتم
+باشه تو راست میگی....بریم بخوابیم خسته ام
_بریم دخترم..قبلش میرم حموم ۲۰ دقیقه دیگه برمیگردم
+اوهوم
تا کوک رفت موقعیت رو مناسب دونستم که برم ببینم توی نامه چی نوشته بود و مهم تر برای کی نوشته بود
سریعا پاکت روباز کردم
ادامه دارد.....
حمایت کنید قربونتون برم🩷
- ۳.۷k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط