قدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ے من نیستے
قدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ے من نیستے
قلبمے اما سزاوار تپیدن نیستے!
مادر این بوسه هاے چون مسیحایے ولے
مرده خیلے زنده کردے ، پاکدامن نیستے
من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتےست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستے
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ے یک عشق، روشن نیستے!
لاف آزادے زدے؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهاے هرزه ایمن نیستے!
چون قیاسش مےکنے با من، پس از من هرکسے
هرچه گوید عاشقم،مےگویی: اصلا نیستے!
دست وقتے که تکان دادے عجب حالے شدم
اندکے برگشتم و دیدم که با من نیستے ;-)
قلبمے اما سزاوار تپیدن نیستے!
مادر این بوسه هاے چون مسیحایے ولے
مرده خیلے زنده کردے ، پاکدامن نیستے
من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتےست
عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستے
یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست
بعد ِمن اندازه ے یک عشق، روشن نیستے!
لاف آزادے زدے؛ حالا که رنگت کرده فصل
از گزندِ بادهاے هرزه ایمن نیستے!
چون قیاسش مےکنے با من، پس از من هرکسے
هرچه گوید عاشقم،مےگویی: اصلا نیستے!
دست وقتے که تکان دادے عجب حالے شدم
اندکے برگشتم و دیدم که با من نیستے ;-)
- ۱.۵k
- ۱۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط