{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✅ اهدای خانۀ ۱۲ میلیاردی برای کمک به مقاومت

✅ اهدای خانۀ ۱۲ میلیاردی برای کمک به مقاومت

او جانباز ۵۵ درصد است و در حال حاضر در دانشکدۀ حقوق مشغول تدریس است. داوود اسدیان امروز یک واحد آپارتمان ۲۷۵ متری به ارزش ۱۲ میلیارد تومان را برای کمک به جبهۀ مقاومت اهدا کرد. او هیچ علاقه‌ای به مصاحبه نداشت و با وساطت این و آن توانستیم چند دقیقه‌ای باهم حرف بزنیم.

همان ابتدای کلام می‌پرسم چطور از آن خانه گذشتید؟ متراژش هم خیلی زیاد بود که! از پشت تلفن می‌خندد: این کار مبنای اعتقادی دارد و مبنای ما هم قرآن است؛ قرآنی که ما را دعوت کرده است به عمل صالح! این باور اصلی ماست و کسی‌که تمام کمال به این باور برسد دیگر این چیزها مهم نیست.

نفس عمیقی می‌کشد و دوباره به حرف می‌آید: خُب اگر بخواهم خیلی ساده بگویم امروز شاید از نظر ظاهری من یک چیزی را داده‌ام اما در اصل من یک چیزی در این دنیا پیدا کرده‌ام! یعنی به عبارتی زرنگی کردم و یک چیز فانی را به باقی تبدیل کردم و قطعا برنده این بازی من هستم.

از آقای اسدیان می‌پرسم وضعیت مالی خیلی خوبی دارید که توانستید یک خانه اهدا کنید؟ چند تایی «وای وای از دست شما خبرنگارها» پشت تلفن می‌گوید و ادامه می‌دهد: من همین الان خودروی شخصی ندارم و با وسایل نقلیۀ عمومی این طرف و آن طرف می‌روم! یک حقوق کارمندی هم دارم و اگر سوال کنید این خانه را از کجا آوردم باید بگویم این خانه حاصل سال‌ها زندگی پراز قناعت و پس‌انداز ما و در نهایت برکت خدا بود.

پریدم وسط حرف‌شان! ولی می‌توانستید یک چیز دیگر بدهید، خانه زیادی نیست؟ کمی مکث می‌کند: از ما قرار است در مورد مال و اموال‌مان سوال کنند. آن موقع چه جوابی داشتم بدهم؟ ولی الان می‌دانم که اگر از من سوال کنند می‌توانم بگویم در راستای اطاعت از پروردگار و امرش و اطاعت از رهبر معظم انقلاب این کار را کرده‌ام. تازه انفاق آنجایی قشنگ است که از چیزهایی که خودت خیلی دوستش داری ببخشی و واقعا ما هم آن خانه را خیلی دوست داشتیم.
دیدگاه ها (۰)

جنگ شناختی ترامپ علیه جغرافیای مقاومتخلیج فارس و تنگه‌ی هرمز...

هر گردی یک گردو نیست | روایتی از انقلابی‌نماها یا دلسوزان مج...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

💜✨ ~ داستان دستبند یونیسف جیهوپ در تورنتو 🐿️💎در چارچوب کمپین...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

گاهی مهم‌تر از اینکه فرزندمان بگوید «ببخشید»، این است که بفه...

خودتو رهبر میدونی که در احکام دخالت میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط