{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی سیل گشادیم راه خانه ی خویش

روی سیل گشادیم راه خانه ی خویش
به دست برق سپردیم آشیانه ی خویش

مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا
همین قدر تو مرانم ز آستانهٔ خویش

به جز تو کز نگهی سوختی دل ما را
به دست خویش که آتش زند به خانهٔ خویش

مخوان حدیث رهایی که الفتی است مرا
به ناله سحر و گریه شبانهٔ خویش

ز رشک تا که هلاکم کند به دامن غیر
چو گل نهد سر و مستی کند بهانهٔ خویش

رهی به ناله دهی چند دردسر ما را؟
بمیر از غم و کوتاه کن فسانهٔ خویش
دیدگاه ها (۱)

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن پای...

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟بهار تازه به برگ خزان چه خ...

ای آنـــکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، د...

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازدآن که بیناست مرا یاد تو می ...

به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش<به دست برق سپردیم آشیانهٔ خ...

کجاست سرخی فریادهای بابک خرم زمان حادثه رویید با نشانه دیگر...

زمان حادثه رویید با نشانه دیگر چنین زمانه چه سخت است در زمان...

مگذر ای یار و درین واقعه مگذار مراچون شدم صید تو بر گیر و نگ...

ای عشق همه بهانه از توست، من خامشم این ترانه از توستآن بانگ ...

مگذر ای یار و درین واقعه، مگذار مراچون شدم صیدِ تو، بر گیر و...

هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ...

ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط