سلام

سلام
ی رمانی بودش ک پسره از یه خانواده فقیر و مومن بودش و دختره از ی خانواده پولدار ک مسیحی بودن اینا باهم اشنا و دوست میشن و دختره دروغ میگ ب پسره و بهش میگ ک فقیر هستش وقتی پسره میفهمه دختره پولداره ازش جدامیشه بعد ی مدت این پسره و دوستش میرن توی شرکت ب عنوان مهندس فک کنم مشغول ب کار میشن ک اونجا دختره رو میبینه و میفهمه ک شرکت پدره دختره هستش میگذره و میگذره تا اینا ب هم میرسن و خواهر دختره هم با دوست پسره ازدواج میکنه و خواهر دختره مسلمون میشه

میشه اسمشو بهم بگین خیلی دنبالش هستم
❌ الماس نیست❌
دیدگاه ها (۶)

🔸حدادعادل: به دلیل شرایط جنگ، فعلا نمی‌توانیم آن‌طور که باید...

چندپارتی

بزار یک بیو از اوسیم بگم : بعضیا مسخره کردن 😩😫::::::

پزشکیان در گفت‌وگو با شبکه الجزیره: از توافق عربستان، ترکیه ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

‼️‼️‼️اعلام خطر‼️‼️‼️دو ماه آینده شرکت توی تجمعات به همه واج...

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

ببینیت چه پسرخوشگلیه..شک ندارم بزرگ که بشه..دخترا.دیوانش میش...

قابل توجه دخترهای بی جنبه ی روزی توی پارک ملت مشهد یه پسره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط