فیک( میخوام برای تو بمیرم) پارت ۲۴
فیک( میخوام برای تو بمیرم) پارت ۲۴
ویو جونگ کوک
چشم برگرداندم که دیدم خودشو داره پرت میکنه
یعنی واقعا عقل شو از دست داده بود
باید میرفتم
این حس احمقانه عشق بود که من دچارش بودم
چون من نگرانش بودم خنده هاش , شیطونی هاش و همین منو به دویدن دروارد
+ ا/ت نههههه؟ نپر
پرید
درسته
و من
من
باید میگرفتمش
قلبم درد میکرد این حس دیوانه ام میکرد
با تمام سرعت دویدم سمتش و همه در حال تماشای ما بودن چرا کاری نمیکردن
چرا وایساده بودن ( چون یه مشت موز غیر متحرک هستن , تو عاشقی پسرم به اونا چه 🤣💔)
.
.
افتاد روم و با هم خوردیم زمین
قلبم درد میکرد ولی با همون حال بلند شدم چکش کنم
+ تو مریضی عقلت را از دست دادی
میفهمی داری چیکار میکنی ؟؟؟( با عصبانیت )
با آرامش گفت
- جونکوکاا اعتماد منو دیدی و فهمیدی که تو هم حسی در وجودت هست , میتونستی بیخیال باشی ولی تو اومدی و من اینو میدونستم
سکوت کردم حرفی نداشتم که بزنم
همین طور هر دو روی چمن های سرد و نم دار نشسته بودیم آسمون سیاه و داشت نم نم میبارید
یه دفه گفت
-رعد و برق میزند , آسمان پر از ابر , باران خواهد بارید , حتی اگر باران نیاید من با تو میمانم , آیا تو هم میمانی ؟؟ نمیدانم!!!
درسته الان باید جواب میدادم و من واقعا هیچی نمیدونستم
.
.
.
( پارت قبل را ۱۵ تا لایک نکردید , ولی باز من گذاشتم ولی خواهشاً لایک کنید لاو یو 🤍)
۱۲ لایک
۵۰ کامنت
ویو جونگ کوک
چشم برگرداندم که دیدم خودشو داره پرت میکنه
یعنی واقعا عقل شو از دست داده بود
باید میرفتم
این حس احمقانه عشق بود که من دچارش بودم
چون من نگرانش بودم خنده هاش , شیطونی هاش و همین منو به دویدن دروارد
+ ا/ت نههههه؟ نپر
پرید
درسته
و من
من
باید میگرفتمش
قلبم درد میکرد این حس دیوانه ام میکرد
با تمام سرعت دویدم سمتش و همه در حال تماشای ما بودن چرا کاری نمیکردن
چرا وایساده بودن ( چون یه مشت موز غیر متحرک هستن , تو عاشقی پسرم به اونا چه 🤣💔)
.
.
افتاد روم و با هم خوردیم زمین
قلبم درد میکرد ولی با همون حال بلند شدم چکش کنم
+ تو مریضی عقلت را از دست دادی
میفهمی داری چیکار میکنی ؟؟؟( با عصبانیت )
با آرامش گفت
- جونکوکاا اعتماد منو دیدی و فهمیدی که تو هم حسی در وجودت هست , میتونستی بیخیال باشی ولی تو اومدی و من اینو میدونستم
سکوت کردم حرفی نداشتم که بزنم
همین طور هر دو روی چمن های سرد و نم دار نشسته بودیم آسمون سیاه و داشت نم نم میبارید
یه دفه گفت
-رعد و برق میزند , آسمان پر از ابر , باران خواهد بارید , حتی اگر باران نیاید من با تو میمانم , آیا تو هم میمانی ؟؟ نمیدانم!!!
درسته الان باید جواب میدادم و من واقعا هیچی نمیدونستم
.
.
.
( پارت قبل را ۱۵ تا لایک نکردید , ولی باز من گذاشتم ولی خواهشاً لایک کنید لاو یو 🤍)
۱۲ لایک
۵۰ کامنت
- ۲۱.۴k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط