Part 10(Attachment)

Part 10(Attachment)
فردا صبح بعد از انجام کار هاش به مدرسه رفت
ولی دیگه نمیخاست با هیونجین روبه رو بشه، ولی اگه اونا بیان سراغش باید یه کاری میکرد..
یه حیاط رسید ولی خبری از هیونجین نبود... باید خوشحال می‌شد..
تو راه روی مدرسه هیونجین رو دید ک داشت رد میشد ولی سرعتش رو زیاد کرد و به کلاسش رفت
=
هیونجین دیر رسید به مدرسه، همیشه این اتفاق میوفتاد ولی امروز دیر تر
وقتی داشت رد میشد فیلیکس رو توی کلاسش دید ..
چند لحظه بهش خیره موند و به راهش ادامه داد
بعد از خوردن زنگ ناهار همه به سلف غدا خوری رفتن، فیلیکس تنها روی نیمکت نشسته بود و مدام دیشب یادش میومد.. اگه هیونجین به کسی میگفت ک اون کار میکنه چی؟
درسته چیز مهمی نیست ولی اینکه تو کلاس مسخرشش کنن واقعا حس خوبی نمیده..
هیچکس نمیتونست شرایط فیلیکس رو درک کنه و بفهمه پرا کار میکنه
پس کسی نباید با خبر میشد، مخصوصا همکلاسی هاش..
=هیونجین زنگ نارها به سلف نرفت و با دوستاش به حیاط رفت
سونگ هو گفت=

(هیون بی‌خیال بیا بریم دیگه.. خوش میگذره!)
دیدگاه ها (۰)

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 10 رمان 💋عشق مدرسه ای💋ات: اه بی ادب بیا بدو هیونجین: ک...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

پارت 21 رمان💓 عشق مدرسه ای 💓اون کسی نبود جز.. هیونجین هیونجی...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

نمیدونم اسمش چیه:(

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط