{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))
 
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
 
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
 
باور کن...
 
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...
دیدگاه ها (۳)

میگذرد روزی این شبهای دلتنگیمیگذرد روزی این فاصـله و دوریمیگ...

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داریو روز بعد تنهایی به ه...

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی...

چرا از مرگ می ترسید ؟چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید...

بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود به زبان آورد... فقط کافی‌ست چشمم ب...

بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود به زبان آورد... فقط کافی‌ست چشمم ب...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_92سریع به سمتم اومد مچمو چنگ...

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

بسم الله الرحمن الرحیم مردم، حقایق و واقعیت‌های بسیاری را می...

#SLAVES. PART 1بار تاریک بود. بوی مشروب و عط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط