سلام،سلام به روح پاک رهبر شهیدم
سلام،سلام به روح پاک رهبر شهیدم
بنام خدایی که شاهد است و شهدا را دوست دارد،سلام خدا بر او که به تعریف خود به آنانی پیوست که به معرفت و کمال رسیدند
سلام برادر شهیدم،محمود عزیزم دریای دل من هر لحظه و هر ثانیه به تلاطم میافتد و با خروش هر موجش نام ملکوتی تو را فریاد میزند و بهانه تو را میگیرد دیروز که میرفتی شهر من آبی بود،آسمانش آبی بود و مردمانش آبیتر اما امروز زنگار گرفته این شهر آبی من،کاش میآمدی و با آمدنت زنگارها زدوده میشد
امروز بعد از ۹ماه که در فراق تو میسوزم و میسازم ۲۷۰روز از آخرین دیداری که با جسم سرد و نورانیات داشتم و هنوز که هنوز است برق شادی چشمانت از ورای پلکهای بستهات،روشنایی بخش چشمان خسته و نمناک من است و در حسرت لحظهای با تو بودن.
اگر چه در رویاهای خود میسوزم و نمییابمت
۹ماه پیش که در گلزار شهدای شهر اشکنان به پیکر تو مزین گشت،چگونه میشد تصور کرد زمانیکه وجودت را در کنار خود حس میکردم همان احساس برادری که برادر کوچیکتر دیگر نباشد؟
کاش دست بیرحم روزگار تو را از من نمیگرفت هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سبز انتظار جستجو میکنم کاش جنگ نبود کاش شاپرک ها زخمی نمیشدند که تو با تن خسته و زبان روزه برای نجاتشان به سوی آنها بروی کاش برمیگشتید و میدیدی که هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی مرا دارد....
#دلنوشه#برادر_شهیدم #معلم_شهید #محمودنجفی #شهیدجنگ_رمضان
بنام خدایی که شاهد است و شهدا را دوست دارد،سلام خدا بر او که به تعریف خود به آنانی پیوست که به معرفت و کمال رسیدند
سلام برادر شهیدم،محمود عزیزم دریای دل من هر لحظه و هر ثانیه به تلاطم میافتد و با خروش هر موجش نام ملکوتی تو را فریاد میزند و بهانه تو را میگیرد دیروز که میرفتی شهر من آبی بود،آسمانش آبی بود و مردمانش آبیتر اما امروز زنگار گرفته این شهر آبی من،کاش میآمدی و با آمدنت زنگارها زدوده میشد
امروز بعد از ۹ماه که در فراق تو میسوزم و میسازم ۲۷۰روز از آخرین دیداری که با جسم سرد و نورانیات داشتم و هنوز که هنوز است برق شادی چشمانت از ورای پلکهای بستهات،روشنایی بخش چشمان خسته و نمناک من است و در حسرت لحظهای با تو بودن.
اگر چه در رویاهای خود میسوزم و نمییابمت
۹ماه پیش که در گلزار شهدای شهر اشکنان به پیکر تو مزین گشت،چگونه میشد تصور کرد زمانیکه وجودت را در کنار خود حس میکردم همان احساس برادری که برادر کوچیکتر دیگر نباشد؟
کاش دست بیرحم روزگار تو را از من نمیگرفت هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سبز انتظار جستجو میکنم کاش جنگ نبود کاش شاپرک ها زخمی نمیشدند که تو با تن خسته و زبان روزه برای نجاتشان به سوی آنها بروی کاش برمیگشتید و میدیدی که هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی مرا دارد....
#دلنوشه#برادر_شهیدم #معلم_شهید #محمودنجفی #شهیدجنگ_رمضان
- ۶۴۳
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط