{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببین تو ای نگار من! چه بی بهانه می روی

ببین تو ای نگار من! چه بی بهانه می روی
چه در سکوت و غمزده، چه عاشقانه می روی
توکه همیشه روز را به شب هدیه می دهی
چرا میان سایه ها، چرا شبانه می روی؟
میان باغ سینه ام تو کاشتی غم خودت
و حال که غمت زده، به دل جوانه می روی؟
دو چشم سبز فتنه جو شرر به جان من زد و...
کنون که عشق می کشد ز دل زبانه می روی
نرو! نرو! که شعر من بنا شده به نام تو
چرا از این غزلکده، از این ترانه می روی
"به آسمان خاطرم نمانده جز تو کوکبی
ببین تو ای نگار من! چه بی بهانه می روی
دیدگاه ها (۲)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

عاشقانه های شبنم

روحِ من زيباترين بود، تو در آن رنج کاشتی.🥀#دلانه​اعتماد در ی...

رمان سایه‌های ممنوعه پارت9به تهیونگ و جونگ‌کوک کرد. تهیونگ ه...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت هفتم: شکارچیانِ بی‌نامدود هم...

خسف | قصه سیام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط