{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صد بار ز برگشت تو نا گشت امیدم

صد بار ز برگشت تو نا گشت امیدم
اما چه ثمر باز به سمت تو دویدم
ترسم که به آتش بکشد کل جهانم
آن آه جگر سوز که از سینه کشیدم
نفرین به تو ای عشق که مانند سرابی
جز تشنه لبی در پی تو هیچ ندیدم
ماتم زده چون بلبل در بند زمستان
باز آمدم آن شاخه که هر بار پریدم
بیدار نشد چشم من از خواب وصالت
حتی پس از آن صبح که هجران تو دیدم
خواهم بدهم ‌پس به دو دستان تو ای دوست
آن میوه ی جانگیر که از شاخ تو چیدم
هر مرتبه تا عقل به عشق تو دویدم
جز مرز جنون لیک به جایی نرسیدم
در پاسخ خلق قلمم گفت خداوند:
در خلقت فریاد غم و آه دمیدم
نفرین به تو ای عشق اگر بگذری از من
نفرین به من، از عشق اگر دست کشیدم
#عشق_سیاه_و_سفید #دلشکسته #شکست_عشقی #سیاه #قلب #شعر
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

دل خون شد و اینبار به دادش نرسیدم جاماندم از این قافله هرچه ...

امشب بـه تـو از راه رسيدم ،#بغلم كنجز بوسه ی تو خواب نديدم،#...

این بار به داد دل خود ، دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد از خویش ا...

گفتنیهای دل:این بار به داد دل خود دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد...

این بار به داد دل خود دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد از خویش امی...

این بار به داد دل خود دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد از خویش امی...

این بار به داد دل خود دیر رسیدمعاشق شدم و قطع شد از خویش امی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط